سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

بسم الله الرحمن الرحیم
 این روزا یه چیزی که همه میدونن خوبه ولی میترسن که نکنه با انجام دادن اون عزت نفسشون زیر سوال بره
امربه معروفه.جالبه همه میدونن خوبه واگه یه سخنران دراین باب براشون دعوت کنی همه سرهارو به نشان تایید تکون میدنو الله اکبرواستغفراللهشونم بلند میشه.ولی درعمل میبینیم که خیلی کوتاهی میشه وسرتکون دادنها درحدهمان مجلس بوده وبس!باخودم گفتم شاید یکی ازعواملش ندونستن مسأله باشه به خاطره همین تصمیم گرفتم چندمسأله امر به معروفو براتون بنویسم. امیدوارم حداقل به کارشمابیادوفقط سرتونو تکون ندینJ
اولین مسأله:اگر سکوت ما سبب جرأت بیشتر گناهکاران میشه سکوت حرام است.
دومین مسأله:اگر کلام ازشخص خاصی اثرداردونه دیگران،امربه معروف ونهی ازمنکرنسبت به آن شخص
واجب عینی است؛وگرنه واجب کفایی است؛یعنی اگر فردیاگروهی قیام کرد،بردیگران واجب نیست
.
3.درامر به معروف قصد قربت لازم نیست؛حتی اگر برای ریا وخود نمایی باشد واجب ادا میشود.
4.اگربااشاره،دست از خلاف برمیدارد،برخورد شدید وبیش از اشاره که توهین به اوباشد،جایز نیست.
5اگرنهی مکررموثر است،تکرار واجب است.
6.اگر امرونهی دسته جمعی موثر است،دسته جمعی واجب ااست.
7.در امر به معروف ونهی از منکرلازم نیست که100درصدبه نتیجه برسیم؛حتی اگر1درصد اثرداشت،واجب است.
.8اگر امرو نهی ما در خلافکار اثری نداردولی دردیگران موثر است ،امرونهی واجب است.
9.اگر رفت وآمد باکسی اورادر گناه جسورتر میکند،این رفت وآمد حرام است.
10.اگرجلوگیری از گناه نیاز به تشکیلات وسازمان وحزب وحکومت وقدرت داشته باشد،ایجادآنها واجب است.
خوب، فکرمیکنم همین قدر کفایت کنه اینارو انجام بدیم تابعد یه موضوع دیگه رومطرح کنم.راستی اگه موضوع خاصی به نظرتون میرسه که نیاز جامعه است ،خوشحال میشم راهنمایی کنید.درپناه حق موفق وپیروز باشید.           
 یاعلی

برای دسترسی به صفحه اصلی اینجا  کلیک بفرمایید




تاریخ : پنج شنبه 90/1/25 | 12:47 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

سلام
راستش نمیدونم چطور شروع کنم؟به عبارتی نمیدونم ازکجاشروع کنم؟میخوام درمورد فتنه بنویسم ولی بحثش سنگینه....
ولی....دلم ومیزنم به دریا و میگم بسم الله....
کی میدونه فتنه چیه؟کجا ازش استفاده میشه ؟کی ازش استفاده میشه؟
کی درصد این فتنه قرار میگیره من ؟شما؟یا فقط مخصوص آدم های خاصه ؟ کدومش من شروع میکنم اگه سوال یا نظرداشتید من در خدمتتون هستم....
فتنه یعنی آزمایش،آزمایش الهی.....
بازیعنی چی ؟یعنی اینکه  وقتی یکی،یکی رو دوست داره آزمایشش میکنه ببینه هنوزروعشقش هست یانه!خدا هم مارو آزمایش میکنه ببینه که همینطوری میگیم خدایا دوستت داریم یا نه واقعا دوستش داریم!چون حرف زدن آسونه ولی این عمل هستش که حرف و به واقعیت تبدیل میکنه!
که متاسفانه خیلی ها سریع تسلیم میشن و خدارو کافر....!
حالا اگه تونستی توی این آزمایش که نام دیگرش فتنه است پیروز دربیایم اون موقع است که میشه گفت عشق الهی دروجود ماجای گرفته.
به فرموده رسول خدا(صلی الله علیه وآله):زمان فتنه را ناخوش نداشته باشید زیراآن فتنه ها منافقان رانابود میسازد«کنزالعمال»
پس فتنه اون قدرهاهم که فکر میکنیم بدنیست مهم اینه که ماچطور باهاش برخورد کنیم...
درجای دیگه داریم که امام صادق (علیه السلام)میفرمایند:آرزومند فتنه باشیدزیرافتنه باعث نابودی ستمگران وپاک شدن زمین ازلوث وجودفاسقان است.
پس اینطوری که عالی شد....!مامیمونیم وخدامون....!
ولی یه چیزی....
اگه دقت کرده باشید یکی ازسوالام این بود که کی درصدد فتنه قرارمیگیره؟؟؟
یه کم تأمل کنیم به اینجا میرسیم که همه بالاخره آزمایش میشن حتی پیامبرامون،ولی نکنه ماجزو ستمگران ویامنافقان باشیم وندونیم....؟!؟!
نکنه اون کسی که ازصحنه بیرونمیره ما باشیم؟!؟
حالا ما بایدآرزومند فتنه باشم یانه؟
این جا مسأله آرزوکردن فتنه نیست!این مشکله ماهستش که باید، خودمونودرست کنیم!
ما باید تقواپیشه کنیم. باید از خدا بخوایم که مارو جزومنافقان وکافران قرارنده!!!
حالا انقدر میگید تقوا،تقواچی هست؟
تقوا که ازریشه وقی گرفته شده به معنای نگه داشتن است.یعنی چی؟یعنی من مواظب خودم باشم که پاموازراه خدا اونورتر نزارم.مثال میزنم.تصور کنید روی جدول کنارجاده ها دارید راه میرید؟؟میبینید چقدر مواظبید که نیفتید؟بادستاتون تعادلتونو حفظ میکنید!مامیخوایم ازاین مثال استفاده کنیم واون جدولی که روش راه رفتیدودنیا نام گذاری مکنیم پس، این راه دنیاروبرای رسیدن به هدف(خدا)بایدطی کنیم.حالااگه تعادلمونوخوب بتونیم رعایت کنیم ونیفتیم زمین، تقواروپیشه کردیم وبه خدامیرسیم. حالا اگه تواین راه افتادیم زمین، بازم نباید مایوس بشیم باید برگردیم پیش خدا....به قول حاج سعید به خدابگوخدایانفهمیدم خودت درستش کن!          راستی میدونی استغفرالله ربی واتوب الیه یعنی چی؟یعنی خدایا ماروببخش ما داریم میفتیم تو دره...!
 ولی ،حالا بااستغفارترمز میکنیم وبا اتوب الیه برمیگردیم به سوی خودت.
 یه چیزدیگه تاحالا دیدی بچه روپرت میکنی بالامیزنه زیرخنده؟چرامیخنده؟؟؟
چون مطمینه یکی اون پایین هست که دوباره بگیرش وگرنه اگر غیرازاین بود که ....
ماهم همینطور باید اینوباورکنیم که وقتی خداآزمایشمون کرد،وقتی نتونستیم نمره قبولی وبگیریم بازهم میتونیم برگردیم به آغوشش وتوبه کنیم(البته اگه این توفیق نصیبمون بشه!) به خاطر همینه که توبه واجب فوریه!

چون شاید این پلکهایی که میبینید پشت سرهم زده میشن شاید ..!.پلک بعدی بسته بماند ودیگر هیچوقت باز نشود......! سخنم راتمام میکنم ودرپایان میگویم.
بار الها مارا ازفتنه های روزگار در امان بدار.....آمین

 

برای دسترسی به صفحه اصلی اینجا کلیک بفرمایید




تاریخ : پنج شنبه 90/1/18 | 3:46 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

سلام....
امروز خیلی دلم گرفته بود یعنی هنوزم ادامه داره...
یاداون روزی افتادم که وقتی خواهرم از اردوی راهیان نور برگشتن مسموم شده بودنو این دلیلی شد برای اینکه دیگه کسی از خانواده ما
جنوب نره....
یاداونروزی که چند وقت بعد خواهرم در اتاقشونوبستنو خاک شلمچه رو گذاشتن جولوشونو هق هق گریه میکردن ،خوب من اون موقع 11سال بیشترنداشتم ولی حال خواهرم انقدر عجیب بود وروضه هایی که میخوندن انقدر سوزناک که من هم تحت تاثیر قرار گرفته بودم وباهم یه هیئت 2نفره وپرشور راه انداخته بودیم....
من اونموقع درک نمیکردم خواهرم کجا قدم گذاشتن و چه خبربوده؟ولی اینو میدونستم که جایی رفتند که جای پای شهدا بوده واین کم دلیلی برای عاشق شدن نبود!!!
داستانهایی که تعریف میکردن آدمو مشتاق تر میکرد،اما حیف که.... !
سالها از آن روزها گذشت وما وارد مدرسه علمیه شدیم.ترم2بودیم که مدرسه اعلام کرد:کسانی که علاقه مند به بازدید ازمناطق جنگی هستند برای ثبت نام  اقدام کنند.یادمه همه بچه های کلاس ما ثبت نام کردنوبه من هم اسرار میکردن ثبت نام کنم!منم که جواب پدرم ومیدونستم  قبول نکردم.زنگ  خوردوکلاس شروع شد استادمون که متوجه شدن بیشتر بچه ها ثبت نام کردن گفتن با این حساب کلاس تعطیل میشه...
درمنزل نشسته بودیم که داشتم قضیه رو برای مادرم تعریف میکردم ازقضا پدرم هم حضورداشتن؛تعریف کردم تارسید به اونجایی که استادمون گفتن: با این حساب کلاس تعطیل میشه...!
در همین موقع بود که پدرم بدون مقدمه گفتن :فقط میری اونجا مواظب خودت باش.
خوب برداشت این جمله این بود( میتونی بری ولی من نگرانتم!)
من که شوکه شده بودم !تشکر کردم و گفتم اونجاکه خطری نداره.این همه کاروان میرن هیچ اتفاقی نیفتاده وشروع کردم به دلداری!
خیلی خوشحال بودم! پولی وکه جمع کرده بودم وبرداشتم و رفتم ثبت نام !
جالب تر اینجا بود که .....
بعضی ازکسانی که قراربود ثبت کنن نتونستن بیان وجالب تر از اون،اینکه کلاس هم برگزارشد وبچه ها هم سرکلاس حضورداشتن! ولی همه این اتفاقات زمانی رخ داد که من ثبت نامم تمام شده بود.دراینجا میشه به این آیه قرآن اشاره کرد که میفرماید:«وماتشاون الا ان یشاءالله رب العالمین»
واما امسال.....!
مدرسه اعلام کرد:کسانی که علاقه مند به بازدید ازمناطق جنگی هستند برای ثبت نام  اقدام کنندویه برگه رومیز گذاشتن که بچه ها اسمشو نو بنویسن! رفتم  برگه روبرداشتم که اسمم و بنویسم دیدم یکی اسمم ونوشته ولی نفهمیدم کی؟! این وبه فال نیک گرفتم .ولی چندی نگذشت که اطلاع دادن کنسل شد! حالم خیلی گرفته شد!فالم اشتباه ازآب در اومده بود!
تا....دیشب فهمیدم یه کاروان داره میره جنوب ،سفارش کردم اگه کسی نیومد من هستم به من خبر بدید....وبعدش کلی نمازو مناجات ولی ....نشد!
دلم گرفته .....جون هرلحظه یاد اروندو دوکوهه وکربلای شلمچه(که جای قدم های امام رضا ست)میفتم.یاد نشستن کنار مرز کربلا ...
وای چه روزهایی بود!اون جا به راحتی میشد وجود شهدامونو حس کنیم!صحرای شلمچه بسان صحرای کربلا بود....دیدن بادیده ی سر کافی نیست بلکه باید دیده دل را هم به کار گیری.
وبازهم.یاد اون روزی که اتوبوس به اشتباه در جاده کربلا افتاد وای کاش متوجه این امر نمیشد....!
 واین جاست که باید گفت:یاد باد آن روزگاران یادباد.....!
واما...امیدوارم بار سومی هم پیش بیاید وبا این تفاوت که این بار.....اسمم راخط نزنند!
التماس دعا
یاحق.
برای دسترسی به صفحه اصلی کلیک بفرمایید



تاریخ : شنبه 90/1/6 | 2:8 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

 

برای دسترسی به صفحه اصلی اینجا کلیک کنید




تاریخ : دوشنبه 90/1/1 | 10:27 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر
       

  • paper | کورالین | آریس باکس