
حضرت فرمود مگر نگفتم صبر کن؟.....خب پسرت برمي گردد ديگر.....رفت اما از پسرش خبري نشد..... برگشت ؛آقا فرمود مگر نگفتم صبر کن؟......ديگر طاقت نياورد....گفت آقاخب چقدر صبر کنم؟......نمي توانم صبر کنم.....به خداطاقتم تمام شده..... حضرت فرمود برو خانه پسرت برگشته........ -
*-عشق الهي*
رفت خانه ديد واقعاً پسرش برگشته..... آمد پيش امام صادق گفت آقا جريان چيست؟نکند مثل رسول خدا به شما هم وحي نازل مي شود؟....... آقا فرموده بود به من وحي نازل نشده اما
عند فناءالصبر يأتي الفرج...... صبر که تمام بشود فرج مي آيد.....اين روزها روضه که مي روي يک بار هم به خودت بگو هي فلاني چه طاقتي داري تو.... -
*-عشق الهي* 23 نظر ديگر... 
:)من تا سرو ته يه قضيه رو پيدا نكنم ول كن ماجرا نيستم!:دي -
*-عشق الهي* نظر