سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم


******************************

سلام علیکم...به وبلاگ عشق الهی خوش آمدید.

وقتی قالب وبلاگ رو تغییر دادم به
سرم زد تا یه بیوگرافی کوچیک هم از خودم بنویسم.

خب...خدمت شما عرض کنم که در حال حاضر طلبه ای ساده هستم که قبل از ورود به

طلبگی 7دیپلم خیاطی و مربیگری بین المللی فایت رنجر و دان1کیک بوکسینگ و...

رو گرفتم و توسط همین ورزش درحوزه علمیه آغاز به تدریس کتاب تربیت بدنی بانوان کردم

از طرف دیگه هم درسپاه(نیروهای رسمی)و حوزه بسیج و حوزه ی علمیه های  دیگه دفاع شخصی

و دیگر ورزش ها رو آموزش عملی میدادم. همه ی این اتفاقات در سن 18 سالگی رخ داد.کسی هم

باورش نمیشد که ما 18 ساله مون باشه ماهم لو نمیدادیم!تبسم بعد از آن به حوزه ای که درآن تدریس

میکردم علاقه مند شدم ... ادامه مطلب...


تاریخ : یادداشت ثابت - چهارشنبه 93/8/15 | 6:30 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

عرض سلام و احترام خدمت تک تک شما بزرگواران

یادتونه بهتون قول داده بودم که هرکسی برام دعا کنه و دعایش مستجاب بشه جبران خواهم کرد؟

خب... الوعده وفا!

دعاتون در حق بنده مستجاب شد...

در قرعه کشی عتبات دانشجویی از بین 82هزار نفر در کل کشور 16 هزار نفر اسمشون در اومد یکی هم به برکت دعای شما، بنده حقیر!

زیر قبه به نیت همه عزیزانی که دعا کرده بودند2رکعت نماز خوندم و به نیابتتون به آقا سلام دادم و کلا نائب الزیارتون بودیممؤدب

ماه پیش بامادر محترم کربلا بودیم و هی میگفتم ان شاءالله ماه دیگه دوباره میام.

حضرت مادر فرمودند حداقل بگو 6ماهه دیگه که شدنی باشهخیلی خنده‌دار

منم گفتم نه ماه دیگه!  اومدیم نجف تو کانال دانشگاه دیدم که میخوان ثبت نام کنند. حالم دست خودم نبود!

دیگه اینو دعوت نامه میدونستم بدون اختیار و فکر به چیزی شروع به ثبت نام کردم تا جایی که رسید به شماره دانشجویی...

شماره دانشجوییم و حفظ نکرده بودم... تازه وقتی به بن بست اینجا رسیدم به خودم اومدم! هی رفیق! باید یه مشورتی!

اجازه ای! اصلا موافقت میشه یا نه رو هم مد نظر بگیری!

ولی حقیقتش دلم روشن بود... دیگه کارت دعوت میدونستمش!

وقتی داشتم زیارت آخرو میکردم موقع خداحافظی گفتم آقا ماهه دیگه یادتون نره هاااا

انظر الینا بنظره الرحیمه

بعد دعای شما عزیزان هم ضمیمه شد... دیگه نور علی نور!

اومدم منزل با ثبت نامم موافقت شد و پس از قرعه کشی اسمم جزو زائر اصلی ونه ذخیره! در آمد.

و اینطور شد که ولادت حضرت زینب... شب جمعه هم کربلا بودیمتبسم

و این بار سومین دفعه بود که امسال به کربلا مشرف شدیم!

اولی: نیمه شعبان    دومی: امامت امام زمان     سومی: ولادت حضرت زینب

الحمدلله رب العالمین....ماشاءالله لاقوه الا بالله

ومن الله التوفیق




تاریخ : دوشنبه 95/11/25 | 8:32 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

عرض سلام و خدا قوت!
تا حالا شده همه چیز رو با نگاه اینکه آخرین بارتون هست که این رو دارید میبینید نگاه کنید؟
حس خوبیه!
امتحان کنید!
فکر کنید که همین فردا قراره از این دنیا برید و کوله بارتون و ببندید!
اول ببین چی برای برداشتن داری؟ اصلا چیزی داری؟
بعدشم هروقت که گزارتون به بیرون افتاد همه جا رو همه آدم هارو طوری ببینید که انگار آخرین بارتون هست که دارید به این صحنه نگاه میکنید! 
بعد یه فکر دیگه هم بکن....
تصور کنید الان از دنیا رفتید و روحتون برگشته و هیچ کاری از دستتون بر نمیاد جز اینکه نظاره گر مردم باشید و برای خودتون تجدید خاطره کنید!
عه این فلان مغازه ای بود که ازش خرید میکردم...

عه این همون خیابونی بود که ازش عبور میکردم که فلان اتفاق افتاد... یا فلان دوستم و دیدم...
و.... و.... و....
حس قشنگیه!
توهمه ولی شاید یه روز به واقعیت پیوست!
به این فکر کنید!
چی برای آخرتمون برداشتیم؟؟؟
به برخی سوالا باید زود پاسخ داد تا دیر نشده!
موفق باشید!




تاریخ : پنج شنبه 95/11/7 | 11:58 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

فیض کاشانی: 
ببینید در کاری که انجام می دهید، اگر کسی بود که بهتر از شما آن کار را انجام می داد، 

شما ناراحت می شوید یا نه؟

اگر ناراحت می شوید معلوم است برای خدا کار انجام نمی دهید.






تاریخ : شنبه 95/10/25 | 7:21 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

هفت ویژگی خاص حضرت علی (ع) از زبان پیامبر (ص) بدین شرح است:

1-اولین شخصی هستی که ایمان آوردی و به دین من پیوستی. تو در خانه خدا به دنیا امدی این بالاترین ایمان است.

2-وفادارترین شخص به عهد خدا هستی.

3-در همه حال و همه جا امر خدا مهمترین چیز است.

4-دارای عدالت علوی هستی.

5-بصیرت قضاوت در حکومت خود داری.

6-به درد مردم رسیدگی می کردی و بین هیچکس فرق نمیگذاشتی.

7-در پیش خدا مقرب هستی.

نقطه اوج این هفت ویژگی فقط و فقط در امیرالمونین علی (ع) یافت می شود.




تاریخ : شنبه 95/10/25 | 7:15 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

سلام سلام سلام

اسمم تو قرعه کشی در اومد.

از همتون تشکر می کنم بابت دعا های زیباتون.

از بین 82 هزارو خورده ای 16 هزار نفر اسمشون منتخب شد که یکیشون هم به مدد شما و عنایت

حضرت بنده حقیر بودم.

واقعا ممنونم.

ان شاءالله براتون جبران خواهم کرد.

الان هم محتاج دعای شما بزرگواران هستم این هم درست بشه دریک

فرصت مناسب دوتاش رو توضیح خواهم دادگل تقدیم شما






تاریخ : شنبه 95/10/25 | 7:9 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

عرض سلام و احترام

در یک قرعه کشی ثبت نام کرده ام.

اگر لطف بفرمایید دعا کنید اسممون در بیاد حتما میگم چی بوده

و برای افرادی که دعا کردند دعای مخصوص میکنمتبسم

این رو بهتون قول میدم!

خیلی برام مهم هست که....

سپاسگل تقدیم شما




تاریخ : چهارشنبه 95/10/1 | 8:56 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

عرض سلام و احترام

یادتون هست پُست قبلی گفتم مطمئن باش خدا یه برنامه ای داره؟؟؟

همینم بود!

دوست داشتم اربعین کربلا باشم، از طرفی هم از شلوغی کربلا عاجز بودم!

چرا؟

چون برج 2 نیمه شعبان کربلا بودیم و شلوغی حرم رو دیدم و یه کم دودل بودم....

به خاطر همین به حضرت عبدالعظیم حسنی گفتم هرطور که صلاحتون هست!

حضرت هم برامون ماه ربیع برنامه ریختند...

چطوری؟ دوستم تماس گرفتند میای بریم کربلا؟در خانواده مطرح کردم گفتند الان بری زیارت

درست حسابی نمیتونی انجام بدی و خسته میشی.

بزار هماهنگ کنیم هوایی بریم.

به همین راحتیمؤدب

روز امامت حضرت ما کربلا بودیم.

5روز کربلا(شب جمعه هم) 2روز نجف و یک روز کاظمین

در پُست بعدی عرض میکنم چه دسته گل هایی که به آب ندادیممؤدب

 




تاریخ : چهارشنبه 95/10/1 | 8:38 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

 

وقتی از آقا یه چیزی میخوای و بهت نمیدن یعنی حتما یه برنامه ی دیگه ای

برای شما در نظر گرفتند....

پس بی تابی نکن!

 

اسرار بی جا نکن!

 

حتما یک صلاحی در آن هست که تو نمی دانی!

مطمئن باش!

 

 




تاریخ : چهارشنبه 95/8/26 | 8:3 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

عرض سلام و احترام

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب

تبریک عرض میکنم این روز عزیز رو خدمت شما بزرگواران...

از دعای شما خوانندگان گرامی توانستیم چند مرحله را پشت سر گذاشته و با نگاه امیر بیان علی ابن ابیطالب علیه السلام و به لطف خدا موفق شویم.

خب (خیلی) سخت بود چند واحدی که به خاطر فعالیت فرهنگی امتحانهاش رو پیچونده بودیم(اونم با واحدهای سنگین نظیر فلسفه و اصول و...) به همراه

کنکور کارشناسی ارشد و پایان نامه رو بخوای با هم جمع کنی و به نتیجه برسی...

فقط شما بشینید بهش فکر کنید و نخواهید کاری هم انجام دهید کلی وزن کم میکنید دیگه ما که در مرحله عمل هم قرار گرفتیم دیگه هیچی...

خب لازمه ش این بود که خیلی جلسات رو شرکت نکنم خیلی کلاسهای آموزشی که علاقه داشتم که اتفاقا در همون ایام بهم پیشنهاد میشد رو کنار بگذارم

و خیلی جاها که بهم پیشنهاد سخنرانی داده بودند رو جواب منفی بدم وموسسه ای که باهاشون همکاری میکردم رو نرم و فقط بشینم مطالعه کنم

و سی دی متناسب با موضوع پایان نامه گوش بدم و پیش میومد که از صبح تا شب در کتابخانه به سر ببرم ..

هم به جهت پایان نامه هم امتحان ها... مهمانی رفتن که کلا کنسل! اگر هم مجبور  میشدم اسباب اثاثیمون رو بر میداشتیم میرفتیم.

عید هم که گریه‌آور

البته خدایی چند تاشون مرام داشتن عیدی هارو فرستادنآفرین اتفاقا سفرهایی هم پیش میومد که با یک کوله بار از کتاب و...میرفتیم و ... و... و...

خداروشکر همش به خیر گذشت ... امتحان هارو دادیم ،پایان نامه رو نوشتیم و در حال حاضر دانشجوی ارشد نهج البلاغه هستیم...

همان اولویت اول هم که دوست داشتیم قبول شدیم...

یادمه ایستادم جلو حرم حضرت امیر علیه السلام وهمین رشته و همین دانشگاه و ازشون خواستم و گفتم انظر الینا نظره رحیمه...

و واقعا هم با نگاه رحمتشون بهمون نظر انداختند وگرنه ما کجا حامل و مبلغ سخن حضرت کجا؟

واقعا نگاهشون رو حس میکردم افرادی که از طرف آقا سرباز میشدند تا کمکمون کنند

و قطعا آدم های خاصی بودند که حضرت اون هارو وسیله قرار دادند که راهنمایی هایی به ما داشته باشند و همه همه...

ممنون هستم از همه کسانی که به نحوی یاریگر بنده بودند، امیدوارم بتوانم با نشر سخن حضرت خوبیهاشون

رو جبران کنم و ثوابی هم برای آن ها درج شود.

همچنان محتاج دعای خیرتان هستم






تاریخ : سه شنبه 95/6/30 | 7:45 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

  • paper | کورالین | آریس باکس