سفارش تبلیغ
صبا


******************************

سلام علیکم...به وبلاگ عشق الهی خوش آمدید.

وقتی قالب وبلاگ رو تغییر دادم به
سرم زد تا یه بیوگرافی کوچیک هم از خودم بنویسم.

خب...خدمت شما عرض کنم که در حال حاضر طلبه ای ساده هستم که قبل از ورود به

طلبگی 7دیپلم  و3 مربیگری رزمی گرفتم.1.درجه بین المللی فایت رنجر2. دان1کیک بوکسینگ و3. جودو کواروش و....

رو گرفتم و توسط همین ورزش درحوزه علمیه آغاز به تدریس کتاب تربیت بدنی بانوان کردم

از طرف دیگه هم درسپاه(نیروهای رسمی)و حوزه بسیج و حوزه ی علمیه های  دیگه دفاع شخصی

و دیگر ورزش ها رو آموزش عملی میدادم. همه ی این اتفاقات در سن 18 سالگی رخ داد.کسی هم

باورش نمیشد که ما 18 ساله مون باشه ماهم لو نمیدادیم!تبسم بعد از آن به حوزه ای که درآن تدریس

میکردم علاقه مند شدم ... ادامه مطلب...


تاریخ : یادداشت ثابت - چهارشنبه 93/8/15 | 6:30 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر



سلام سلام سلام

یک ماه بندگی کردن بر شما تبریک!

خوش به سعادت همه کسانی که توانستند توشه ی راه برای آخرت برداشته و ان شاءالله دکمه سیو راهم زده باشند....

میدونید دکمه سیو چیه که؟ دکمه سیو همون امانت دادن به ائمه علیهم السلام هست...چون ممکنه اگر این کار انجام ندیم اعمالمون حبط بشوند...

حبطت اعمالهم و تا حالا شنیدی؟ چی هست حالا؟ در قالب یک مثال میگم و رد میشم....

مثل این میمونه که یه باغبانی کلی زحمت کشیده باشه و تو یک زمین کلی درخت بکاره! انقدر درخت بکاره که دیگه جای درخت کاشتن نباشه!

بعدم یه روز به سرش بزنه یه گوله آتیش برداره و در آنِ واحد همش بسوزه!مدرک داشتن

اون درخت ها اعمال نیکمون هستند که اتفاقا زمان و زحمت زیادی براش کشیدیم تا اسمش شده باغ! ولی سوزاندن این همه عمل با یک عمل اشتباهمون چندان زمانی نمیبره!

به خاطر همین میگم سیوش کنید! ببخشید یعنی امانت بدید به یکی از امام ها! چرا؟ چون امام معصوم هست و گناه نمیکند! پس خیانت در امانت هم نمی کند!مؤدب

خب بگذریم...

خب...میدونید که از امروز، حمله به یخچال ها آغاز شده!پوزخند

هی الکی در یخچال باز میشه... بسته میشهههه.....باااز میشههه....بسته میشهههه.....خخخ

دیگه به سرم زد به یخچال بیچاره کمک کنم و برم میوه بیارم دورهمی بشینیم بخوریمگیج شدم

دیگه چند نوع میوه بود نمیگم که دلتون نخواد که دعام کنیدبلبلبلو

درکل در بین همه این میوه ها که بشقابی کرده بودم و یکیش سهم خودم بود یه هلو خودنمایی می کرد.

خیلی خوشگل بود خدایی!، قدرت خدا ...خیییلی زیبا طراحی شده بود. دهنم آب افتاد

گذاشتمش آخر سر بخورمشمؤدب

بقیه میوه هارو خوردم تا رسیدم به این هولویه خوشگل!

برش داشتم...به رنگش دقت کردم...چقدررررزیباس این آفریده الهی!

چه رنگ های زیبایی به کار رفته! قرمز کنار نارنجی... درجه رنگ ها بالا و پایین شده و....

بالاخره بعد از کلی بالا و پایین کردن و شکر کردن خدا به خاطر این نعمت قشنگ بالاخره تصمیم گرفتم یه قسمتش و بخورم.

حالم گرفته شدتهوع‌آور

چی شد؟؟؟؟عصبانی شدم!

ظااااهر زیباااااااااا.....ولی مزش؟؟؟؟ بهتره بگم کلا مزه نداشت!!!یعنی چی؟

من که اونو با نمک خوردم و بازم خدارو شکر کردم چون بقیه میوه ها خوشمزه بود و آدم نباید نمک نشناس باشه!اصلا!

ولی میدونید یاد چی افتادم؟؟؟باید فکر کرد

یاد بعضی آدم ها افتادم که ظاهرشون خوبه ولی شاید اون طور که ظاهرشون هست باطنشون نباشه!دروغ

تو ذهنم یه حلاجی کردم دیدم عجب درسی خدا بهم داد امروز!آفرین

بازم خدارو شکر کردم و یاد آیه عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لهم افتادم!

میدونید معنی آیه شریفه چیه؟

می فرماید برخی اوقات از چیزی کراهت دارید، دوسش ندارید، در حالی که خیر شما در آن نهفته!

من این حالت و بارها در زندگیم تجربه کردم، واقعا حس خوبیه کما اینکه شاید همون لحظه خوب نباشه.... ولی وقتی بدوگل تقدیم شمانی یه نعمت دیگه در راهه دوباره حس خوبی میشه!

خدایا عاشقتم به خاطر هَمّه این نعمت هایی که بهمون دادی!گل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شما

ای کاش همه بودم، با همه زبان ها تورا شکر می کردم.

خدایا شکر آن طور که شایسته ای! نه آن طور که من شایسته میبینمت!!!  که فرق است میان این و آن!

الحمدلله کما هو اهله

 

________________________________

عشق الهی نوشت1: این روزها خیییلی محتاج دعایتان هستم. لطفا از خدا بخواهید کارهایم را برایم آسان کند و نه سخت! (خدایا سهّل و لا تُعسّر)

عشق الهی نوشت2: همچنان به دعاهایتان ایمان دارم!!!

یاعلی

 




تاریخ : شنبه 97/3/26 | 3:0 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر


ترجمه وصیت نامه حضرت علی علیه السلام :


شما را به ترس از خدا سفارش می‏کنم به دنیا روی نیاورید، گرچه به سراغ شما آید، 

و بر آنچه ازدنیا از دست می‏دهید اندوهناک مباشید، حق را بگویید، و برای پاداش الهی عمل کنید. 

  دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید.

شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و کسانی را که این وصیت به آنها می‏رسد، 

به ترس از خدا، و نظم در امور زندگی، و ایجاد صلح و آشتی در میانتان سفارش می‏کنم، 

زیرا من از جد شما پیامبر (ص) شنیدم که می‏گفت: 

(اصلاح دادن بین مردم از نماز و روزه یکسان برتر است.) 

خدا را! خدا را! درباره یتیمان، نکند آنان گاهی سیر و گاه گرسنه بمانند، وحقوقشان ضایع گردد. 

خدا را! خدا را! درباره همسایگان، حقوقشان را رعایت کنید که وصیت پیامبر (ص) شماست، 

همواره به خوش رفتاری با همسایگان سفارش می‏کرد تا آنجا که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد کرد. 

خدا را! خدا را! درباره قرآن، مبادا دیگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشی گیرند. 

خدا را! خدا را! درباره نماز همانا که ستون دین شماست. 

خدا را! خدا را! درباره خانه خدا، تا هستید آن را خالی مگذارید، زیرا اگر کعبه خالی شود مهلت داده نمی‏شوید. 

خدا را! خدا را! درباره جهاد با اموال و جانها و زبانهای خویش در راه خدا. 

بر شما باد به پیوستن با یکدیگر، و بخشش همدیگر، 

مبادا از هم روی گردانید، و پیوند دوستی را از بین ببرید،

امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید که بدان دشمنان بر شما مسلط می‏گرداند، 

آنگاه هر چه خدا را بخوانید جواب ندهد. 

(سپس فرمود).

سفارش به رعایت مقررات عدالت در قصاص

ای فرزندان عبدالمطلب: مبادا پس از من دست به خون مسلمین فرو برید و بگویید: 

امیر مومنان کشته شد، بدانید جز کشنده من کسی دیگر نباید کشته شود. 

درست بنگرید! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید، 

و دست و پا و دیگر اعضای او را مبرید، من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: 

(بپرهیزید از بریدن اعضای مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.)




تاریخ : چهارشنبه 97/3/16 | 12:49 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

روایتی از یک مومن
کارت بانکیم رو به فروشنده دادم و با خیال راحت منتظر شدم تا کارت بکشه، ولى در کمال تعجب، دستگاه پیام داد :
"موجودى کافى نمیباشد! "
امکان نداشت، خودم می دونستم که اقلا سه برابر مبلغى که خرید کردم در کارتم پول دارم. با بیحوصلگى از فروشنده خواستم که دوباره کارت بکشه و این بار پیام آمد:
"رمز نامعتبر است".
این بار فروشنده با بیحوصلگى گفت :
آقا لطفا نقداً پرداخت کنید، پول نقد همراهتون هست؟
فکر کنم کارتتون رو پیش موبایلتون گذاشتین کلاً سوخته...
در راه برگشت به خانه مرتب این جمله ى فروشنده در سرم صدا میکرد؛
"پول نقد همراهتون هست"؟
خدایا... ما در کارت اعمالمان کارهاى بسیارى داریم که به امید آنها هستیم مثلا عبادت هایى که کردیم ، دستگیرى ها و انفاق هایى که انجام دادیم و ... .
نکند در روز حساب و کتاب بگویند موجودى کافى نیست و ما متعجبانه بگوییم : مگر میشود؟
این همه اعمالى که فکر می کردیم نیک هستند و انجام دادیم چه شد؟؟ و جواب بدهند : اعمالتان را در کنار چیزهایى قرار دادید که کلاً سوخت و از بین رفت... !
کنار«بخل»
کنار «حسد»
کنار « ریا»
کنار «بى اعتمادى به خدا»،
کنار «دنیا دوستى» و ...
نکند از ما بپرسند : نقد با خودت چه آورده اى؟
و ما کیسه‌هایمان تهى باشد و دستانمان خالى...
خدایا ! از تمام چیزهایى که باعث از بین رفتن اعمال نیکمان می شود به تو پناه می بریم .




تاریخ : جمعه 97/3/4 | 1:36 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

 

 

چرا من هرچی تو وبلاگم مینویسم آدما فکر میکنن داستانه...؟
بابا واقعیت زندگی خودمه ! چطوری بگم باورتون بشه؟؟

خب امروزم قصد دارم یک خاطره به مناسبت رحلت مرجع عالی قدر آیت الله بهجت (رحمه الله علیه)عرض کنم.

شب آخری بود که در حرم امام رضا بودیم و قرار بود فرداش بیایم تهران از خانواده مجوز ماندن در حرم تا صبح  رو تقاضا کردم و خوشبختانه هم پذیرفته شد!

منم از شب تا صبح و روبروی گنبد حضرت نشستم و مناجات و این صحبت ها!

صبح شد.

تصمیم گرفتم برم داخل حرم که ضریح و هم زیارت کنم که برم منزل.....

همینطور که سرم پایین بود  حس کردم یکی و خیلی دارن تحویل میگیرن ...
سرم و آوردم بالا دیدم یک آقایی و اسکورت کردن و دورو برشون شلوغ ! با خودم گفتم لابد یکی از این مسولینن دیگه! ملت هم که ندید بدید! تا یکی و میبینن یه سِمَتی داره تحویلش میگیرن! با خودم داشتم اون هارو سرزنش میکردم که گفتم بزار حالا بپرسم کیه؟

اونم به جهت اینکه بیام به خانواده بگم فلانی اومده بود حرم!
با بی تفاوتی از یه خانمی پرسیدم کی هستن؟
گفت: مرجع تقلیده! همون که چشم برزخی داره!
باز هم بی تفاوت سرم و انداختم به راهم ادامه دادم...

انگار ذهنم هنگ کرده بود ...شنیدم... ولی نفهمیدم...
شایدم اثر بی خوابی شب قبل بود.

یک آن در ذهنم جمله شو تکرار کردم...مرجع تقلید؟ همون که چشم برزخی داره؟
آقای بهجت؟؟؟؟

 

ادامه مطلب...


تاریخ : پنج شنبه 97/2/27 | 7:44 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

چه حس خوبیه... آخرین روز ماه شعبان که منتهی میشه به اول ماه مبارک! مصادف بشه با روز تو لد تو!
یادش به خیر... (البته من که نبودم بلکه تعریفش شنیدم.)
 


یادش به خیر که دکترا گفته بودن در شکم مادرم مُردم...
یادش به خیر مادرم اومدن تو حیاط بیمارستان و گفتن یا ابوالفضل اگه زنده ست یه تکون بخوره...
ولی دکتراباورشون نشده بود و گذاشتن به حساب ترس مادرم و میگفتن بیا بچه رو در بیاریم.

یادش به خیر مادرم دلش راضی نمیشد... چون من تکون خورده بودم.
با خودشون گفتن شاید تَوَهُم بوده...
دوباره متوسل میشن به حضرت ابوالفضل و میگن آقا اگه زنده ست یه تکون محکم تر!

و من یک تکان دیگر...
صدای بلندگو...خانم...به اتاق عمل!
مادر پایش نمیرفت بچه اش را که بهش ثابت شده بود که زنده است را بُکشد!
از طرفی به دکترها میگفت ولی کسی قبول نمیکرد.

برای بار سوم ....یا ابوالفضل اگر زنده است...(شدید تر)
و به گفته مادر کله معلق زدم...

دوباره صدای بلندگو دل مادر را خالی می کند... خانم .... به اتاق عمل!
نه برای احیاء بلکه برای....مشکوکم

ازمادر میخواهند به اطرافیانشان خبر دهند که به بیمارستان بیایند و رضایت دهند.

اقوام آمدند
...
مادر ماجرا را تعریف کردند!
اقوام: مخالفت!
میریم یه بیمارستان دیگه...

بیمارستان:
هربلایی سرشون بیاد با مسوولیت خودتون! امضا کنید!
 همه راهیه بیمارستان امیرصادقیه تهران!
با وجود اینکه بیمار هیچ پرونده ای در آن بیمارستان نداشت را قبول می کند!!!

و بیمار را اورژانسی اعلام میکند....!!!
نوزاد به دنیا می آید...
سیاه و کبود!
خسته کننده
 و همه اذعان دارند اگر چند لحظه دیرتر میرسیدید!!!
واین بود ماجرای به دنیا آمدن عشق الهی!

خطاب به مولایم و مقتدایم قمر بنی هاشم
 
 آقا فقط یک سوال!

از این که واسطه شدید من به دنیا پا بگذارم پشیمان نیستید؟؟؟
شرمنده م که  انقدر زیاد کم کاری کردم!
شرمنده
 الان وارد دهه سوم زندگیم شدم...
خواهشا مثل همیشه دستم را رها نکنید...
گل تقدیم شما
به مددتون احتیاج دارم شَدید!!
یاعلی

 




تاریخ : چهارشنبه 97/2/26 | 8:49 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

سلام سلام سلام
ان شاءالله که شادو پر انرژی باشید!

 دوستان عزیز...
 همه میدونید که در فضایی هستیم که عصررسانه است و هرکسی به طوری با این فضا مرتبطه!

 

اما در این فضا ضد و نقیض هایی میبینی که واقعا نظر رو جلب میکنه...
مثلا؟
طرف بیرون چادریه... محجبه... وقتی بهش میگی آقا عکست و بده پشتشم شماره تلفنت و بنویس! عمرنیاش قبول کنه چنین عملی و انجام بدهههه
ولی.........
میای تو فضای مجازی...
طرف عکسشو گذاشته رو پروفایلش با اداهای مختلف....!وااااای
واقعا کمی زیاااد گرفتار شدیم.
حالا برخی هم جالب تر عمل میکنند عکسشونو میزارن بعد روی چهره رو با گل میپوشونن!باید فکر کرد
یا پشتشون به دوربین قدو قوارشونو نشون میدن...خیلی خنده‌دار
یافقط چشمها معلومه! یا فقط بینی معلومه! کلا هر کجا که خوشگل باشه رو در معرض نمایش قرار میدن و بقیرو میپوشونن!جالب بود
واقعا سوال برام پیش اومد! آیا تعریف حجاب واقعا اینه؟مؤدب یا دقیقا برعکس اینه؟؟؟باید فکر کرد
بانوان فضای مجازی.... 
حواسمون باشه!اصلا!
فقط یک جمله!شرمنده
اینجا میگذره!وااااای
والسلام...




تاریخ : جمعه 96/11/27 | 3:49 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

 

 یکی از کارایی که بین خانم ها خیلی رواج داره و شاید از خطراتش غافل باشند، آرایش کردن بیرون از خونه هست.

متاسفانه سن آرایش هم هر روز پایین تر میاد و خطرات این موضوع رو بیشتر میکنه.

بسیاری خانم های شهرنشین و حتی روستایی عادت کردن که حتی تا سر کوچه هم که میخوان برن آرایش میکننقابل بخشش نیست

در حالی که این کار چند تا ضرر خیلی بزرگ داره.اصلا!

 در روایات ما، اومده که زن فقط و فقط!  باید خودش رو برای شوهرش آرایش کنه.

 طبیعتا این کار باعث بهتر شدن روابط بین خانم و آقا خواهد شد و لذت های فرد بیشتر خواهد شد.

اما سبک زندگی غربیاصلا! کاری کرده که اتفاقا خانم ها توی خونه آرایشی نداشته باشندنکته بین ولی ......موقع بیرون رفتن از خونه حسابی به خودشون میرسن!وااااای

 نقل است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند : وقتی که زنی خود را معطر نماید و آرایش کند و از منزل خارج شود به تعداد افراد نامحرمی که او را با این وضعیت می بینند " برایش زنا ثبت می گردد...."

 چرا انقدر محکم در مورد آرایش بیرون از خونه صحبت شده؟

چون خانمی که بر خلاف دستور خدا آرایش میکنه در واقع داره "هواپرستی" میکنه و این هواپرستی نابودش خواهد کرد.شرمنده

چون میدونید آدم هرچه دنبال خواسته های دلش بره بدبختی هاش بیشتر میشه.دعوا

 بعدش هم اینکه علاوه بر هواپرستی خودش، باعث تحریک هوای نفس جوانان بی دفاع میشه.

یعنی خانمی که آرایش میکنه مثل اینه که یه بسته مواد مخدر برداره و به بچهای نوجوان تعارف کنه و هی ازش تعریف کنه!قابل بخشش نیست

اگه هوای نفس کسی رو تحریک کردی، آتشش زندگی خودت رو هم خواهد سوزوند.اصلا!

روابط سنت های الهی در دنیا خیلی دقیق و حساب شده هست. آدم نمیتونه در بره ازشون!اصلا!

بعدش اگه جایی #خیانتی دیدی یا به هر دلیلی زندگیت آتیش گرفت یادت باشه که یه روزی هوای نفس یه تعداد جوان رو تحریک کردی...گریه‌آور

این بدبختی تو اثر همونهباید فکر کرد

 ضمن اینکه بسیاری از مواردی که به خانم ها تجاوز میشه و به قتل میرسن ریشه ش توی همین آرایش های بیرون از خونه هست.

 خانم های دیگه ای که زیبایی خاصی ندارن یا سنشون بالا رفته هم به خاطر ارایش خانم ها آسیب میبینن و دلشون میشکنه.

 دختران با حیا و محجبه ای که  به انسان ها احترام میذارن و بیرون از خونه آرایش نمیکنن هم دلشون به خاطر این کار نادرست میشکنه.

 یه خانم آرایش میکنه اما نمیدونه کوهی از حق الناس و بدبختی رو داره با خودش حمل میکنه.شرمنده

 خانم بزرگواری که بیرون از خونه آرایش میکنی،

روز قیامت یه حرفی رو با حسرت به خودت خواهی زد:

 یه رژ لب و یه خط چشم، به جهنم رفتنم نمی ارزید...گریه‌آور

ان شاالله که با کمک خدا مبارزه با نفس میکنی و این عادت مضر رو برای همیشه کنار میذاری.

 تا خواستی آرایش کنی به هوای نفس خودت بگو: من نباید به خاطر خواسته های احمقانه ی تو جهنمی بشم...مدرک داشتن

 بعد از یه مدت تموم خواهد شد....

#آسیبهای_اجتماعی

 این پیام رو برای خواهران ایمانی خودتون ارسال بفرمایید.

#سبک زندگی




تاریخ : جمعه 96/11/27 | 2:36 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر


 فرزندتان شما را عصبانی نمی‌کند، او فقط خشم درونتان را آشکار می‌کند!


 آیا می دانید مادر یا پدر  شدن مثل این می‌ماند که آدم دوباره به خودش معرفی شود؟


 فرزندان، آیینه ای هستند که درون ما را به ما نشان می دهند!!


 ما در ارتباط با فرزندان مان، چهره‌هایی از خودمان را می بینیم که هرگز بدون مواجه شدن با فرزندانمان، نمی‌توانستیم بفهمیم که چنین حالاتی در ما وجود دارند!


 شما توجه کرده اید که اگر ما، کم حوصله باشیم، با کوچکترین مساله ای، فکر می کنیم  همه بدند!! همه اشکال دارند!! همه می خواهند ما را اذیت  کنن!!!


 ولی اگر ما شاد باشیم!! با کوچکترین کاری، می پنداریم همه خوبند!! همه به ما لطف دارند و همه با گذشت  هستند!!!


 واقعیت این است که در هر دو صورت، ما همه را با حالتی از ذات خودمان تفسیر می کنیم و دیگران را خوب یا بد می پنداریم؛ در حالی که تفسیر ما از دیگران، بازتاب درونی خود ما  است.


#سبکِ زندگی




تاریخ : جمعه 96/11/27 | 2:9 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

روشن شدن هر مفهوم، قبل از هر چیزی برای درک صحیح آن مفهوم می تواند کمک کند. سواد رسانه ای مشتکل از دو عبارت است: «سواد» و «رسانه  ».
برگردیم به دوران کودکی و روزهای اول مدرسه، زمانی که به مدرسه می رفتیم تا «خواندن و نوشتن» را یاد بگیریم و دیگر «بی سواد» نباشیم. در مدرسه ابتدا حروف الفبا را یاد می گرفتیم؛ یعنی نسبت به شکل حروف، صدای آنها و نحوه نوشتن آنها «دانش» پیدا می کردیم. سپس «مهارت» کنار هم گذاشتن حروف و خواندن و هجّی کردن کلمات را یاد می گرفتیم و بعد از مدتی «کاربرد» کلمات در ساختن جمله ها و خواندن و نوشتن متون مختلف را آموختیم و بدین ترتیب «باسواد شدیم»! مجموعه ای از دانش ها در کنار مهارت ها به اضافه کاربردها در کنار هم، ما را با سواد کرد

رسانه وسیله ای است که فرستنده به کمک آن پیام خود را به گیرنده منتقل می کند. رفته رفته ابزارهای ارتباطی گسترش پیدا کرد و در عصر حاضر با ظهور رسانه های چاپی و الکترونیکی، رسانه های جمعی شکل گرفتند. مهم ترین تفاوت رسانه های امروزی آن است که می توانند پیام های خود را با سرعت زیاد به طیف وسیعی از مخاطبان برسانند.

 

همانطور که سواد خواندن و نوشتن به ما کمک می کند تا بتوانیم انواع جملات ساده و پیچیده را بفهمیم و معناهای متفاوتی از آن ها برداشت کنیم، سواد رسانه ای هم مهارتی است که با یادگیری آن می توانیم انواع رسانه ها و تولیدات رسانه ای را درک، تفسیر و تحلیل کنیم. هر رسانه مجموعه ای از نشانه های خاص خود را دارد که شناخت این نشانه ها در با سواد شدن ما نقش مهمی را ایفا می کند.

 




تاریخ : دوشنبه 96/11/23 | 7:43 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

  • paper | کورالین | آریس باکس