سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
منوی اصلی
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :298
بازدید دیروز :348
کل بازدید :161539
تعداد کل یاد داشت ها : 317
آخرین بازدید : 93/9/28    ساعت : 9:32 ع
درباره
عشق الهی[2261]

سلام علیکم...از اینکه به وبلاگ بی نشان(عشق الهی)کلیک رنجه نمودید مسرورم. در باب معرفی خودم ساده و مفید درچند کلمه طلبه رزمی کار که به لطف ذره پروری حق نخبه ورزشی و فرهنگی شناخته شده است. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ توجه.... توجه... در حال حاضر مدیریت این وبلاگ تقاضای تبادل لینک330وبلاگ را پس از بررسی و ملاحظه وبلاگ ها پذیرفته است.سعی بر این بوده است تا وبلاگهای مذهبی پذیرفته شود.چنانچه از طریق عشق الهی به وبلاگی برخورد کردید که مذهبی نبوده ویا موردی در آن یافت شد، که خلاف موازین اسلامی میباشد حتما با ارسال نظری بنده را در جریان گذاشته تا به حذف لینک از این وبلاگ اقدام نمایم. ممنون از همکاری شما بزرگواران التماس دعا
ویرایش
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
خانواده قرآنی ، خودسازی-امام خمیینی-مطالعه-ورزش-دانش تجوید وعربی وفنی-روزه دوشنب ، داستان.عشق. الهی.عشق الهی.حضرت ابوالفضل.بیمارستان.اتاق عمل ، فضیلت.اعمال. ماه.رجب.اعمال شب ماه رجب.اعمال روز ماه رجب.اعمال مش ، اللهم عرفنی.انتظار.منتظر.شب قدر.اعمال امشب.دعای فرج.یس.آل یس. ، کربلا/قتلگاه/اجل/فرصت/کربلا/امام حسین/تحریف/اعتراض/مداح/وظیفه/سی ، آیت الله خوشوقت/حضور/منزل حاج آقا خوشوقت/حضرت آقا/تسلیت ، فاطمیه.قیامت.شفیع.ختم قرآن.حج عمره ، حج ، خداحافظی ، حلالیت ، دانلود ، عرفان حج پی دی اف آیت الله جوادی آملی ، عید سعید فطر/عید/فطر/عید فطر/حضرت آقا/آیت الله خامنه ای/رهبری/تب ، راه/موفقیت/راه موفقیت/شکر/ناشکری/خداوند/کوه/آیه/شعر/امام صادق/گن ، حضرت آقا/فرج/انتظار/خامنه ای//مقام معظم رهبری/khameneei/امید/حرک ، احمدی نژاد ، مفتی الازهر ، شیعه ، سنی ، وحدت ، دکتر محمدحسن شجاع ، حضرت آقا/ولایت فقیه/حرام/فتوای مقام معظم رهبری/متن عربی/توهین/اه ، حمید نمازی/فعال فرهنگی/پیرو رهبر/چهره انقلابی ، حمید/نمازی/نامه/عشق الهی/سردار/سپاه/فرقه ضاله/کارشناس/دینی/حساب ،

سلام علیکم...به وبلاگ عشق الهی خوش آمدید.
و

قتی قالب وبلاگ رو تغییر دادم به

سرم زد تا یه بیوگرافی کوچیک هم از خودم بنویسم.
خب...خدمت شما عرض کنم که در حال حاضر طلبه ای ساده هستم که قبل از ورود به طلبگی 7دیپلم خیاطی و مربیگری بین المللی فایت رنجر و دان1کیک بوکسینگ و... رو گرفتم و توسط همین ورزش درحوزه علمیه آغاز به تدریس کتاب تربیت بدنی بانوان کردم از طرف دیگه هم در حوزه بسیج و حوزه ی علمیه های  دیگه دفاع شخصی و دیگر ورزش ها رو آموزش عملی میدادم. همه ی این اتفاقات در سن 18 سالگی رخ داد.کسی هم باورش نمیشد که ما 18 ساله مون باشه ماهم لو نمیدادیم!تبسم بعد از آن به حوزه ای که درآن تدریس میکردم علاقه مند شدم با شناختی که از بچه های طلبه به دست آورده بودم (البته خواهرم و اقوام هم طلبه بودند) در سال88  به عنوان طلبه وهم استاد تربیت بدنی وارد حوزه علمیه شدم.
در حال حاضر هم مشغولیتهای زیادی دارم که فقط باید بهش جهت بدم.
از فضاهایی که فقط باید نظر داده بشه و عملی نمیشه اصلا خوشم نمیاد همیشه از این محافل فراری بودم.وقت تلف کردنه محضه!عقیده دارم نظری که قراره مطرح بشه و شاید تصویب بشه و شاید نشه و هزار مرحله دیگه خودم انجامش بدم زودتر به نتیجه میرسم. تو لاک ‍پشتی عمل کردن کلافه میشم.دوست دارم کار زود انجام بشه تموم بشه بریم سراغ یه کار دیگه! از ساکن بودن در یک مکانی اصلا خوشم نمیاد مگر اینکه سیستم بهم بدن کار هنری و محتوایی انجام بدم. مکان هایی که جنب و جوش خاصی داره و افراد با انگیزه به فعالیت میپردازند رو میپسندم. بیشتر دوست دارم فعال باشم تا منفعل! و به ویژگی فعال بودن هم مشهورم.
بعضی اوقات با بچه ها جمع میشیم تو مسنجر و سر یه موضوعی به بجث میپردازیم و بعدش هم یه گپ دوستانه که اونم چاشنیه بحثمونه.مؤدب
حالا اینکه آرزوهایی که هنوز بهش نرسیدم...
این که مکالمه انگلیسی و عربیم رو فول کنم و مهم تر اینکه در راستای همین آرزو معینه بشم.
خیلی علاقه دارم مبلغ بین المللی بشم نمیدونید چه لذتی داره با افرادی که تشنه دین هستند به مکالمه بپردازی...من این حس رو تو مدینه منوره هم درک کردم. البته دست و پا شکسته بود ولی حس خوبی بود.

دعاکنید به آرزوهایمان برسیم.





      

درگذشت جانسوز حضرت آیت الله غیوری نماینده مقام معظم رهبری (دامه برکاته)به پیشگاه مقدس امام زمان (علیه السلام)ونایب آن حضرت و ارادتمندان خاصه بیت معظم له و فرزند بزرگوار ایشان جناب آقای دکتر غیوری تسلیت عرض مینماییم






      

وقتی یک یک دوستان برای سفر کربلا ازت خداحافظی میکنن دلت میگیره... وقتی برادرت عصری تصمیم میگیره و شب راهی حرم میشه دلت میگیره...وقتی اهل فامیل یکی یکی زنگ میزنن و ازت خداحافظی میکنن دلت میگیره... اون موقعست که یادت میوفته که رفتی برای کربلا ثبت نام کردی و بعد گفتن سفر به کل کنسل شد! یادت میوفته که اول از همه تو اسمت رو نوشتی برای کربلا ولی آخر از همه هم راهت ندادن! وقتی خواستیم به همراه خانواده بریم همین برادرم فرمودند که شما برید من به خاطر کارم نمیتونم بیام! حالا زودتر از همه... آره آقاجون من! دست من و شما نیست! خودشون اسم مینویسن! خودشون انتخاب میکنن! وقتی چند وقت پیش با یه سفر دانش آموزی رفتیم جنوب یه جاش بیشتر از همه جا رنگ و بوی کربلا گرفته بود...پرچم های قرمزو مشکی یا حسین و یا ابوالفضل و... بعد غرفه های کنار هم...اسپندو....دودو... نذری و... کلی برنامه های دیگه من با خودم گفتم شاید برای اردوهای دانش آموزی چنین کردند و خواستند اینجا حال و هوای کربلا بگیره...ولی زهی خیال باطل! که راه کربلایی ها از اونجا رد میشده! ولی عجیب بوی آقارو میداد! دلم میخواست اونجا بمونم و از همونجا برای اربعین آقا راهی کربلای معلی شم! ولی حیف که ....
درکل که الان فقط دلمون خوش هست به آقا حضرت عبدالعظیم حسنی! بهتون پیشنهاد میدم فردا (اربعین) رو بیاید حرم.... حال و هوای عجیبی داره.
یادتون باشه زیارت حضرت هم معادل زیارت آقا امام حسین هست.
بیاید این یکی و از دست ندیم!
وهم چنان فردا ذکر لبمان چنین خواهد بود....
جاماندیم....جاماندیم....جاماندیم از قافله!





      

عرض سلام و ادب خدمت شما خواننده گرامی
داشتم چند روز پیش به این فکر میکردم که در آوردن پول حلال چقدر سخت و دقیقه!
الکی روایت نداریم که هرکس 40 روز لقمه حلال بخوره درهای حکمت به روش گشاده میشه! پس معلومه که قضیه به این راحتی ها نیست!
یه سوال شما لقمه حلال میبرید منزل یا شبهه ناک یا گاها....؟(نقطه چین منظورش ح ر ا م هست)
تو اولیش که شک نداریم که نیست! وگرنه الان هرکدوممون یه پا حکیمی بودیم! رو دومی و سومی تمرکز کنید لطفا...
بهتون بر نخوره ولی خیلی وقت ها حالا یا ناخواسته یا خواسته(نعوذبالله) کارهایی انجام میدیم که پولی که در میاریم مشکل دار میشه! قبول ندارید؟
چند مثال براتون میارم...
یکی از شهدا از خودکار محل کارشون برای کار شخصی استفاده نمیکردند! ما چی؟
یکی دیگر از شهدا داشتند با ماشین سپاه عبور میکردند که دوستشونو میبینند بعد سلام و حال و احوال دوستشون میگه من رو تا فلان جا (که هم مسیریم) میرسونید؟ میگن
ادامه مطلب...



      

 

 

خدایا! چه رنج بزرگی است!
تو می دانی که ما چه دردی می کشیم؛ پنداری که چون شمع آب می شویم . ما از مرگ نمی هراسیم، اما می ترسیم که بعد از ما، ایمان را سر ببرند و اگر دل از سوختن برگیریم، روشنایی نابود شود و جای خود را دوباره به شب بسپارد، پس چه باید کرد؟

 


 

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از سوی دیگر، باید شهید شویم تا آینده بماند!
هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید امروز بمانیم تا فردا شهید نشود !

 

 

عجب دردی ! کاش راهی بود تا امروز شهید شویم و فردا باز زنده گردیم تا دوباره شهید شویم .

آری، یاران همه به سوی مرگ رفته اند در حالی که نگران «فردا «بودند.
خدایا نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نزنند؟ نکند شیطان های کوچک با  »خون « اینان  »خان « شوند؟
نکند  »جانمایه» ها برای «بی مایه ها» ی دون «سرمایه» مقام شود..  نکند زمین  »خونرنگ « به تسخیر هواداران »نیرنگ» در آید..
نکند شهادت آنها پایگاه ها «دنائت» آنها بشود؟ نکند میوه درخت  »فداکاری « اینان را «صاحب ریا کاری» بچیند؟
نکند جنگ یارانمان به چنگ «فرنگی مسلکان» افتد؟ نکند  »خونین کفنان « در غربت بمیرند تا «خویش باوران غرب» کام گیرند؟

خدایا! ماندن چه قدر دشوار است و در غربت زمین، بی یار و یاور حضور داشتن، همانند غیبت است. انگار که کمرمان شکسته و زنجیر درد، دست هامان را بسته و غم در سینه مان نشسته است .

ما از نبودن یارانمان رنج نمی بریم؛ بلکه از بودن خویش در رنجیم !  ... ما می دانیم که آنها زنده اند و ما مرده ایم.
                                                                                                                          قسمتی از وصیت نامه شهید رجب بیگی

عشق الهی نوشت:دقیقا چند وقت پیش داشتم با خودم فکر میکردم باید آرزوی شهادت کرد یا باید ماند و کار فرهنگی انجام داد؟
کدام یک؟! واقعا عجب دردی است!

 عشق الهی نوشت:خدایا.... همین که ایشون گفتن! حرفی برای گفتن ندارم
 

 





      

 





      

سلام خدمت شما بزرگواران
امروز میخوام یک متنی رو براتون بنویسم که دل خودمو خیلی آتیش زد!
با خودم گفتم اینجا بنویسم که شما هم بی نصیب نمونید...توصیه میکنم بخونید...

بسم الله...

حسین جان....
مهدی ام مهدی خسته...دلم از بی وفایی ها شکسته...

حسین جان....مانده ام تنهای تنها!
شده کرب وبلایم کوه و صحرا!
حسین جان...

کاش من جای تو بودم
چو یارانت بودم گرد وجودت
شما گفتی ولی آنها نرفتند...مرا یاران همه یک یک رفتند!
حسین جان مهدی ام مهدی خسته ...دلم از بی وفایی ها شکسته
حسین جان سال ها در انتظارم
هنوز حسرت به یاران تو دارم
حسین جان...انتقام نگرفته ام من
به جای امتم شرمنده ام من
حسین جان...
قطعه قطعه جسم اکبر(ع)
سر افتاده ی علی اصغر(ع)
دو کتف خونی و مشک ابالفضل (ع)
صدای ناله ی جانسوز زهرا(س)
فرار کودکان در دشت و صحرا
همه منزل به منزل در اسارت
چنان که شد به آل تو جسارت!
حسین جان مهدی ام مهدی خسته
دلم از بی وفایی ها شکسته
هر آنچه عمه ام زینب (س) کشیده
بود هر صبح و شام در پیش دیده
زقلبم می زند بیرون شراره
چه کاری سخت تر از انتظاره
حسین جان
از شما شرمنده هستم
گناه امتم بسته دو دستم
چه قدر دیگر بگویم من به امت
دعا باشد کلید قفل غیبت
حسین جان مهدی ام مهدی خسته
دلم از بی وفایی ها شکسته :(





      

 





      

 





      

 





      
   1   2      >




+ اى عـزیـز! بـکوش تـا صـاحب عزم و داراى اراده شوى، که خداى نخواسته اگر بى عزم از این دنیا هجرت کنى، انسان صورى بی مغزى هستى که در آن عــالم به صورت انسان محشور نشوى ، زیرا که آن عـالم محل کشف باطن و ظهور سریره است. و جرئت بر معاصـى کم کم انسان را بى عزم مى کند، و این جوهر شریف را از انسان مى رباید. استاد مـعـظم ما، دام ظله ، مى فرمودند بیشتر از هر چه گوش کردن به تغنیات سلب اراده

+ .



+ امام خمینی (رحمة الله علیه): پس اى برادر من ، اگر تو خود را از متابعان آن حضرت ( نبی اکرم ص ) مى دانى و مورد ماءموریت آن ذات مقدس ، بیا و نگذار آن بزرگوار در این ماءموریت خجل و شرمسار شود به واسطه کار زشت و عمل ناهنجار تو . تو خود ملاحظه کن اگر اولاد یا سایر بستگان تو کارهاى زشت و نامناسب کنند که با شؤ ون تو مخالف باشد، چه قدر پیش مردم خجل و سرشکسته مى شوى ؛

+ *پیچیده شمیمت همه جا ای گل بی سر چون شیشه عطری که سرش گم شده باشد*



+ و...



+ ...



+ یکی رفیق جون جونیش از دنیا رفت. خیلی براش گریه می کرد. حکیمی گفت: چرا گریه می کنی؟ گفت: رفیـــقم مرده؟ گفت: خب تقصیر خودت بوده. رفیق مردنی انتخاب کردی، رفیقی برای خود گزینش می کردی که نمیرد (یا رفیق و یا شفیق) رفیق بی کلک، خدا؛ هیچ موقع گوشیش اشغال نیست

+ *صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، همه او راشناختند؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید .پذیرفت . نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست . بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت : مردم !هرکس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد! کسى برنخاست . گفت : *

+ *نشریه ایران جوان بمان مال کجاست؟ کسی میدونه؟ پیامک دادن به طور رایگان برام ارسال خواهند کرد... جالب اینجاست که با اسم خودم و آدرس منزل ! این اطلاعات رو از کجا کسب کردند؟*

+ صفای باطنم را در گذشته یاد می آری مگیر ای نازنین بر حال و روز فعلیم خُرده گلی را که نگیرد باغبان زیر پر و بالش عجب نبود اگر افتد کنار باغ ، پژمرده





[ مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]

[ Designed By Ashoora.ir ]