سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.


******************************

سلام علیکم...به وبلاگ عشق الهی خوش آمدید.

وقتی قالب وبلاگ رو تغییر دادم به
سرم زد تا یه بیوگرافی کوچیک هم از خودم بنویسم.

خب...خدمت شما عرض کنم که در حال حاضر طلبه ای ساده هستم که قبل از ورود به

طلبگی 7دیپلم خیاطی و مربیگری بین المللی فایت رنجر و دان1کیک بوکسینگ و...

رو گرفتم و توسط همین ورزش درحوزه علمیه آغاز به تدریس کتاب تربیت بدنی بانوان کردم

از طرف دیگه هم درسپاه(نیروهای رسمی)و حوزه بسیج و حوزه ی علمیه های  دیگه دفاع شخصی

و دیگر ورزش ها رو آموزش عملی میدادم. همه ی این اتفاقات در سن 18 سالگی رخ داد.کسی هم

باورش نمیشد که ما 18 ساله مون باشه ماهم لو نمیدادیم!تبسم بعد از آن به حوزه ای که درآن تدریس

میکردم علاقه مند شدم ... ادامه مطلب...


تاریخ : یادداشت ثابت - چهارشنبه 93/8/15 | 6:30 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

عرض سلام و احترام

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب

تبریک عرض میکنم این روز عزیز رو خدمت شما بزرگواران...

از دعای شما خوانندگان گرامی توانستیم چند مرحله را پشت سر گذاشته و با نگاه امیر بیان علی ابن ابیطالب علیه السلام و به لطف خدا موفق شویم.

خب (خیلی) سخت بود چند واحدی که به خاطر فعالیت فرهنگی امتحانهاش رو پیچونده بودیم(اونم با واحدهای سنگین نظیر فلسفه و اصول و...) به همراه

کنکور کارشناسی ارشد و پایان نامه رو بخوای با هم جمع کنی و به نتیجه برسی...

فقط شما بشینید بهش فکر کنید و نخواهید کاری هم انجام دهید کلی وزن کم میکنید دیگه ما که در مرحله عمل هم قرار گرفتیم دیگه هیچی...

خب لازمه ش این بود که خیلی جلسات رو شرکت نکنم خیلی کلاسهای آموزشی که علاقه داشتم که اتفاقا در همون ایام بهم پیشنهاد میشد رو کنار بگذارم

و خیلی جاها که بهم پیشنهاد سخنرانی داده بودند رو جواب منفی بدم وموسسه ای که باهاشون همکاری میکردم رو نرم و فقط بشینم مطالعه کنم

و سی دی متناسب با موضوع پایان نامه گوش بدم و پیش میومد که از صبح تا شب در کتابخانه به سر ببرم ..

هم به جهت پایان نامه هم امتحان ها... مهمانی رفتن که کلا کنسل! اگر هم مجبور  میشدم اسباب اثاثیمون رو بر میداشتیم میرفتیم.

عید هم که گریه‌آور

البته خدایی چند تاشون مرام داشتن عیدی هارو فرستادنآفرین اتفاقا سفرهایی هم پیش میومد که با یک کوله بار از کتاب و...میرفتیم و ... و... و...

خداروشکر همش به خیر گذشت ... امتحان هارو دادیم ،پایان نامه رو نوشتیم و در حال حاضر دانشجوی ارشد نهج البلاغه هستیم...

همان اولویت اول هم که دوست داشتیم قبول شدیم...

یادمه ایستادم جلو حرم حضرت امیر علیه السلام وهمین رشته و همین دانشگاه و ازشون خواستم و گفتم انظر الینا نظره رحیمه...

و واقعا هم با نگاه رحمتشون بهمون نظر انداختند وگرنه ما کجا حامل و مبلغ سخن حضرت کجا؟

واقعا نگاهشون رو حس میکردم افرادی که از طرف آقا سرباز میشدند تا کمکمون کنند

و قطعا آدم های خاصی بودند که حضرت اون هارو وسیله قرار دادند که راهنمایی هایی به ما داشته باشند و همه همه...

ممنون هستم از همه کسانی که به نحوی یاریگر بنده بودند، امیدوارم بتوانم با نشر سخن حضرت خوبیهاشون

رو جبران کنم و ثوابی هم برای آن ها درج شود.

همچنان محتاج دعای خیرتان هستم






تاریخ : سه شنبه 95/6/30 | 7:45 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

 

گل تقدیم شماسلامٌ عَلی آل یسگل تقدیم شما

مولای غریبم...

 چشمان تَرَم نوازش پدرانه ت را می طلبد...

مرا دریاب...شرمنده

این هفته، هفته سختی را در پیش رو دارم...

آیا می شود؟.....؟....؟

السلام علیک یا اباصالح المهدی اغثنا

گل تقدیم شمااللهم عجل لولیک الفرجگل تقدیم شما



 




تاریخ : یکشنبه 95/6/14 | 9:33 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

عرض سلام و احترام.

چقدر تنهایی حس خوبی داره...

نمیدونم کی از تنهایی فراریه ؟ ولی بعد از یک روز شلوغ پلوغ، رفتن به اتاق تاریک که هیچ کسی اجازه ورود نداشته باشه و چِشم چشم و نبینه در یک سکوت مطلق بهترین هدیه اون روزه!

کلا تنهایی زیباست!

خلوت کردن با خودت و به هیچ چیز فکر نکردن .... عالیههههه حس سبکی خاصی داره....

چقدر خوب بود در اماکن زیارتی کسی کسی رو نمی دید تا به جای این که فکر کنی نکنه ریا بشه به اعمالت دقت داشتی!

البته وقتی به این فکر کنی که شاید این زیارت، زیارت آخَرِت باشه کُلا ریا و این حرفا یادت میره و زود وصل میشی...امتحان کن! جواب میده!خیلی خنده‌دار

دوبار پیش اومد تو حرم حضرت عبدالعظیم حسنی برق رفت! تاریکیه مطلق!

حس زیبایی داشت و از یاد نرفتنی!

کلا تاریکی و سکوت حس خوبی داره!

حس خوب نصیبتانمؤدب

یاعلی!




تاریخ : شنبه 95/6/13 | 1:18 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

این پست یه تشکر ویژه س از یک سرور و یک مولا!

فقط میخوام بگم آقا ممنونم که ایندفعه هم مارو به کنیزی قبول کردید!

دوست دارم بشم میثم تمار و انقدر از فضایلتون بگم که به همون سرنوشت میثم دچار بشم!

اینو روبروی ضریحتون هم مطرح کرده  بودم... یعنی میشه؟؟؟

بازم ممنونم از این همه لطفتون...

میدونم لایقش نبودم و این از فضل شما ب ما رسید...

بازم ممنونم از اینکه همچنان هوامون رو دارید.

لطفا دستمان را که گرفته اید مبادا رها کنید.

واما ای کاش من همه بودم با همه زبان ها تو را ستایش میکردم که...

علی مع الحق و الحق مع العلی

بازهم سپاااااااااس

--------------------------------------------

عشق الهی نوشت: بعدا میگم قضیه چیههیسسسس

فقط دعا کنید لایقش باشم و به آخر برسه




تاریخ : دوشنبه 95/6/8 | 11:35 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

عرض سلام و احترام خدمت شما بزرگواران

دیدید وقتی آدم ها در مقابل مهارت یکی کم میارن شروع میکنند طرف رو سرکوب میکنند؟

دیدید وقتی میبینند از یک نفر خیلی تعریف میشه دیگه نمیتونند تحمل کنند و به هر نحوی که شده میخوان به همه بفهمانند که نه اینطور نیست؟

حتی طرف غیبتی که اشد من(البووووق) هست در نظرش خیلی کوچک به نظرش میرسه فقط برای رسیدن به هدفش که همون سرکوب کردن اون فرد هست...

حتی تهمت زدن براش خیلی عادی جلوه داده میشه...

حتی ... حتی... حتی... به هر دستگیره شیطانی دست دراز میکند فقط به خاطر این که ارزش اون فرد رو بیاره پایین!

خدارو شکر بوسیله این افراد گناهان فرد مورد نظر پاک میشود و حسنه های آنها به پای فرد مظنون نوشته میشود ولی...

حسودی بد دردی است که باید درمان شود.

امیدوارم خداوند شفایشان دهد.

ولی در این مدت به نفع فرد مورد نظر میشود که بدون تلاش کلی ثواب نصیبش میشود و یا گناهانش پاک میشود.

حس زیبای پروانگیمؤدب

به حالش غبطه می خورم




تاریخ : یکشنبه 95/6/7 | 10:5 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

با سلام خدمت شما بزرگواران
امروز میخوایم طرز جواب دادن به حلالیت کردن دیگران رو بهتون یاد بدیم....تبسم
دوستان عزیز وقتی یه نفر ازتون حلالیت میطلبه نباید بگید التماس دعا!گیج شدم
خدایی بر حسب تجربه میگمااااا
این چند روزه که دارم به دوستان و آشنایان میگم حلالمون کنید فکر میکنید چی میشنوم؟؟؟
واااااای خوش به سعادتتون...چه روز خوبی؟نیمه شعبان!!پوزخند
منو یادتون نره دعا کنیداااااااا
بعضیا هم خیلی خشک! التماس دعا!
دعا یادتون نره مخصوصوص فلان جا و فلان جا!
یکی میگفت آخوند دیدی یاد من بیوفت، یکی میگفت گنبد و دیدی یاد من بیوفت!!!باید فکر کرد
یکی دیگه:خدایی راست میگی؟؟؟متنت ادبی بود نفهمیدم کی و گفتی؟خودت میخوای بری؟خیلی خنده‌دار
در این حال بود که فهمیدم چرا کشور ما پیشرفت نمیکنه!!!جالب بود
آخع یه سوال ساده رو بلد نیستن خوب جواب بدن! من نمیدونم چطوری لیسانس و فوق لیسانس گرفتن!!! واقعا تعجبه! نگم دکترا که کلا بشر میره زیر سوال!
حالا امروز میخوایم طرز جواب دادن این سوال رو بگیم...
خب... اگه یه نفر بهتون گفت حلالمون کن! سریع نگید هان؟ چیکار کردی؟چی پشت سرم گفتی؟ نکنه ظلمی به من کردی؟
نه بابا طرف از باب این که داره شهر یا کشور و ترک میکنه وشاید دیگه برنگرده داره حلالیت میطلبه حالا شما این وسط میخوای ماهیگیری کنی؟
حالا گیریم که اصلا همینطوری که شما میگی باشه اگه گذشت کنی میدونی چقدر ثواب داره؟؟؟
یا بر نگردید بگید ما جز خوبی از شما چیزی ندیدیم...خب اگه جز خوبی ندیدید بگید حلال خوشتون!
حلال تندرستیتون! بعضیاهم خیلی شارژ میگن باشه حلاله حلال! با این که جز خوبی چیزی ندیدیم.
حالا بعدش میتونید در خواست هاتون رو ارائه بدیدپوزخند
کلا که به لطف خدا فردا راهیه نجف اشرف هستیم مارو هم حلال بفرمایید .
ان شاءالله در نیمه شعبان کنار قبر مطهر آن بزرگواران دعاگوتون هستیم.
موید باشید.
یاحق




تاریخ : چهارشنبه 95/2/29 | 12:16 عصر | نویسنده : عشق الهی | نظر

سلام خدمت شما دوستان بزرگوار

دیدید وقتی خدا یه چیزی و بخواد بهتون عنایت کنه لوازمش رو طوری میچینه که تو ازش از ته قلب بخوای بعد بهت عنایت میکنه؟ بعد تو فکر میکنی خودت از خدا گرفتی؟

قبل عید با خبر شدم که حوزه میخوان ببرن مشهد خب چون احتمال میدادم تو عید با خانواده بریم ثبت نام نکردم از طرفی هم در گیری فکری پایان نامه اجازه  نمیداد که به سفر رفتن دوباره فکر کنم.

خب برای اینکه یه حال و هوایی هم عوض کرده باشیم عید رفتیم شمال و مشهد...

بعد از عید مدیر محترم حوزه فرمودند که بیاید بریم مشهد من که درگیریه پایان نامه دیگه بهم اجازه حتی فکر کردن به سفر رو نمیداد بی دریغ گفتم آخه پایان نامه دارم و نمیتونم بیام.

گفتن مطمئن باش تو این ایام(ولادت امام حسین و حضرت عباس و شب تولد امام سجاد) نمیتونی کاری انجام بدی بیا بریم...با این حرف رفتم تو فکر! نکنه این فرصت طلایی و از دست بدم و از

طرفی هم واقعا وقتم تو این روزها بی برکت بشه و خسرالدنیا و الاخره بشیم... گفتم چی بگم؟ مدیرمون هم خیلی با آرامش گفتن به مادرتون هم بگید بیان...گفتم باشه پس اجازه بدید صحبت کنم.

فکر نمیکردم قبول کنند چون از 8 عید خانوادگی زدیم به کوه و چمن و یه ایران گردی کوچیک داشتیم هر شب یه خونه اجاره میکردیم یا چندین هتل گرفتیم یا از اون طرف پلاژ کنار دریا که واقعا

همش عالی بود!

با این اوصاف مطمئن بودم اگر بگم سریع میگن مگه پایان نامه نداری؟ خب راست هم میگفتن من حتی عید دیدنی هم نرفتم و نشستم مطالعات پایان نامه م رو انجام دادم.

اون سفر هم تو رودر بایستی خانواده رفتم که اگه من نمیرفتم کلا کنسل میشد! حالا این یکی و چی بگم؟

رفتم به مادر بزرگوار گفتم وایشون هم همون چیزی که انتظار داشتم گفتتند و بنده هم استدلال مدیر محترممون رو بیان کردم که 3روزه و اگرهم نیای.... و کلا جور شد که بریم!

منم که پایان نامه م رو سپردم به خدا البته تبلت رو برده بودم و مطالعاتم رو داشتم...

کلا که در مشهد خیلی اتفاق های جالب افتاد که ان شاءالله در یک فرصت مناسب بیان خواهم کرد.

دیگه حرف اصلی و بزارید بزنم! مارو دعوت کردن به امام رضا و به فضل خدا برات کربلا رو هم بهمون سوغات دادند! انصافا در کریم بودنشون شکی نیست!

وقتی در حرم چشمم خورد ب اعمال نیمه شعبان دیدم  احیای این شب خیییلی تاکید شده بعد که رسیدم به زیارت امام حسین گفتم خب اینو که نمیشه بریم بزارببینم بعدیش چیه؟

ولی غافل از اینکه کربلامون و همونجا امضا کردن! روز 19 یکشنبه رفتیم مشهد پنج شنبه برگشتیم جمعه به یکباره حرفش پیش میاد شنبه زنگ زدند کاروان گفتن تو این ایام جا پیدا نمیشه

حالا بزارید پیگیری کنیم و وقتی پیگیری لازم صورت میگیره میبینن 4نفر جا پیدا میشه! دقیقا به تعداد نفرات ما ! ولی هنوز تثبیت نشد...تا دیشب (شب تولد اینجانب) که هزینه ش رو واریز کردند.

یعنی اگر بخوان بطلبن!!! یه عُمره داریم ازشون میخوایم که...

بازم حاشا به کرمشون...چه روز خوبی!من که واقعا خوشحالم.

از طرفی دلم  و به این شعر خوش کردم...تا نباشد کششی ، کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد!(البته قبل از طلبیدن همین شعر واقعا برام ناراحت کننده بود که ینی آقا مارو...)

جالبه قبل از ثبت نام خانواده گفتن عه شما پایان نامه داری نمیشه بریموااااای و من در جواب گفتم امام حسین خودشون یه پایان نامه هستند!مؤدب

وقتی دعوت میکنن یعنی فکر همه چیز رو هم میکنن که دعوت میکنند!

توکلت علی الله

البته تا سوار هواپیما نشیم باورم نمیشه که...

آرامش خاصی دارم...

دیدار کسی که برای اولین بار با عنایتش به دنیا پا نهادی و اگر این عنایت نبود مرده بودی!(حضرت ابوالفضل)

و در طول زندگی ات هم چنان نگاهش را حس میکردی...

نمیدونم وقتی چشمم به گنبد آقا میوفته باید سرمو بالا بگیرم یا بندازم پایین؟ یعنی آقا از دستمون راضی هستن؟ یا پشیمون شدن از عنایتشون که در بدو تولدم داشتند؟باید فکر کرد نمیدونم!

و چه میشود در لحظه آخر هم شفاعتمان را بکنند!

و این میشود حُسن ختاااااااام...

برای خدا حافظی خدمت میرسمتبسم

بی نشان 27(عشق الهی)





تاریخ : یکشنبه 95/2/26 | 4:7 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

سلام خدمت شما همراهان عزیز وبلاگ عشق الهی

در شرایطی هستم که واقعا به دعای شما دوستان نیازمندم.


و همیشه دعای شما در شرایط مهم زندگیم آرامشی بوده است و خدارو شکر به اجابت رسیده است.

لذا خواهشمندم این دفعه هم حقیر را در این ایام مبارک از دعای خیرتان فراموش نفرمایید..




تاریخ : جمعه 95/1/27 | 9:29 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

دوست عزیزفقط چند لحظههیسسسس

گل تقدیم شماباعرض سلام و ادب و تبریک سال نو خدمت شما دوستان عزیزگل تقدیم شما

یه توصیه دوستانه! بیاید باهم یه قراری بزاریم که هر پیامی که به دستمون رسید حالا چه تو تلگرام یا هر فضای مجازیه دیگه رابدون تفکر  پخش نکنیم!تبسم
بیاید این متن رو با هم بخونیم...
دقت!
اولین متن پیامی هست که پخش شده و آیات قرآن را مورد تمسخر قرار دادند...!
زیر همون خطِ اول آیه ای که از آن استفاده کردند را آورده ایم.


*و سیزده بدر از رگ گردن ب شما نزدیک تر استوااااای
اصلا!
 خدا از رگ گردن به بنده نزدیک تر است (نَحنُ أَقرَبُ الیهِ مِنْ حَبْلِ الوَرید).

*و تو چه میدانی 14فرودین چیست؟قابل بخشش نیست
و تو چه دانى که کوبنده چیست (وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْقَارِعَةُ )

* زمانی که 7 صبح ساعت ها به صدا درمی ایند.
وااااای
و در شیپور دمیده می‌شود(وَنُفِخَ فِی الصُّورِ)
با قیامت و شوخی؟

*و انچه در اسمانها و انچه در زمین است از وحشت در هم میپیچند عصبانی شدم!
آنگاه که خورشید به هم درپیچد .و آنگه که ستارگان همى‏تیره شوند.و آنگاه که کوهها به رفتار آیند.(إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ.وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ.وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ)
 
* و گروه گروه به سمت ادارات رانده میشویدترسیدم
روزى که در صور دمیده شود و گروه گروه بیایید  (یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا )

* و زیانکاران از ما میخواهند که انان را به 29اسفند برگردانیم تا اندکی بخوابندقابل بخشش نیست
جهنمیان آتش را می بینند می گویند که ای کاش ما می توانستیم برگردیم و تکذیب نمی کردیم.

*در ان زمان نگهبانان به انان گویند ایا ب شما نگفته بودیم که تعطیلات عید فانیست و عذابی دردناک در انتظار شماست؟گریه‌آور
و برای کسانی که به پروردگارشان کافر شده اند، عذاب جهنم باشد و جهنم بد سرانجامی است. چون در جهنم افکنده شوند، به جوش آید و بانگ زشتش را بشنوند، نزدیک است که از خشم پاره پاره شود؛ و چون فوجی رادر آن افکنند، خازنانش گویندشان: آیا شما را بیم دهنده ای نیامد؟

همانا که بازگشت همه بسوی اداره و مدرسه است!باید فکر کرد
 ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم  (إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ)

دوست عزیز: پخش کردن پیام به چه قیمتی؟اصلا!
به قیمت خندان ملت و به باد دادن آخرتمان؟مدرک داشتن
به قیمت تمسخر آیات قرآن و روایات؟هیسسسس
حواسمون باشه داریم چه میکنیم؟
 این آیه آخر هم جهت اینکه حجت برای همه ما تمام بشه!

سراغ دستورات الهی بروید قبل از اینکه عذاب الهی بیاید و بگویید که چرا من کوتاهی کردم یا چرا من مسخره کردم ؟؟؟قابل بخشش نیستزمر  آیه 56
                          
  برای کی؟ برای چی؟می ارزه؟
                                                                                                                              التماس تفکر!




تاریخ : سه شنبه 95/1/3 | 2:48 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

  • paper | کورالین | آریس باکس