سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
ساعت دماسنج
منوی اصلی
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :208
بازدید دیروز :188
کل بازدید :211391
تعداد کل یاد داشت ها : 340
آخرین بازدید : 94/3/12    ساعت : 7:29 ع
درباره
عشق الهی[2273]

سلام علیکم...از اینکه به وبلاگ بی نشان(عشق الهی)کلیک رنجه نمودید مسرورم. در باب معرفی خودم ساده و مفید درچند کلمه طلبه رزمی کار که به لطف ذره پروری حق نخبه ورزشی و فرهنگی شناخته شده است. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ توجه.... توجه... در حال حاضر مدیریت این وبلاگ تقاضای تبادل لینک330وبلاگ را پس از بررسی و ملاحظه وبلاگ ها پذیرفته است.سعی بر این بوده است تا وبلاگهای مذهبی پذیرفته شود.چنانچه از طریق عشق الهی به وبلاگی برخورد کردید که مذهبی نبوده ویا موردی در آن یافت شد، که خلاف موازین اسلامی میباشد حتما با ارسال نظری بنده را در جریان گذاشته تا به حذف لینک از این وبلاگ اقدام نمایم. ممنون از همکاری شما بزرگواران التماس دعا
ویرایش
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
خانواده قرآنی ، خودسازی-امام خمیینی-مطالعه-ورزش-دانش تجوید وعربی وفنی-روزه دوشنب ، داستان.عشق. الهی.عشق الهی.حضرت ابوالفضل.بیمارستان.اتاق عمل ، فضیلت.اعمال. ماه.رجب.اعمال شب ماه رجب.اعمال روز ماه رجب.اعمال مش ، اللهم عرفنی.انتظار.منتظر.شب قدر.اعمال امشب.دعای فرج.یس.آل یس. ، کربلا/قتلگاه/اجل/فرصت/کربلا/امام حسین/تحریف/اعتراض/مداح/وظیفه/سی ، آیت الله خوشوقت/حضور/منزل حاج آقا خوشوقت/حضرت آقا/تسلیت ، فاطمیه.قیامت.شفیع.ختم قرآن.حج عمره ، حج ، خداحافظی ، حلالیت ، دانلود ، عرفان حج پی دی اف آیت الله جوادی آملی ، عید سعید فطر/عید/فطر/عید فطر/حضرت آقا/آیت الله خامنه ای/رهبری/تب ، راه/موفقیت/راه موفقیت/شکر/ناشکری/خداوند/کوه/آیه/شعر/امام صادق/گن ، حضرت آقا/فرج/انتظار/خامنه ای//مقام معظم رهبری/khameneei/امید/حرک ، احمدی نژاد ، مفتی الازهر ، شیعه ، سنی ، وحدت ، دکتر محمدحسن شجاع ، حضرت آقا/ولایت فقیه/حرام/فتوای مقام معظم رهبری/متن عربی/توهین/اه ، حمید نمازی/فعال فرهنگی/پیرو رهبر/چهره انقلابی ، حمید/نمازی/نامه/عشق الهی/سردار/سپاه/فرقه ضاله/کارشناس/دینی/حساب ،


از مقدم فرخنده فرمانده توحید
ایوان مدائن به شگفت آمدوخندید
کسری به خود از هیبت این واقعه لرزید
خاموش شدو آتشکده و نور درخشید
عید شما مبارک
***********************************************************************
******************************

سلام علیکم...به وبلاگ عشق الهی خوش آمدید.

وقتی قالب وبلاگ رو تغییر دادم به
سرم زد تا یه بیوگرافی کوچیک هم از خودم بنویسم.

خب...خدمت شما عرض کنم که در حال حاضر طلبه ای ساده هستم که قبل از ورود به طلبگی 7دیپلم خیاطی و مربیگری بین المللی فایت رنجر و دان1کیک بوکسینگ و... رو گرفتم و توسط همین ورزش درحوزه علمیه آغاز به تدریس کتاب تربیت بدنی بانوان کردم از طرف دیگه هم درسپاه(نیروهای رسمی)و حوزه بسیج و حوزه ی علمیه های  دیگه دفاع شخصی و دیگر ورزش ها رو آموزش عملی میدادم. همه ی این اتفاقات در سن 18 سالگی رخ داد.کسی هم باورش نمیشد که ما 18 ساله مون باشه ماهم لو نمیدادیم!تبسم بعد از آن به حوزه ای که درآن تدریس میکردم علاقه مند شدم با شناختی که از بچه های طلبه به دست آورده بودم (البته خواهرم و اقوام هم طلبه بودند) در سال88  به عنوان طلبه وهم استاد تربیت بدنی وارد حوزه علمیه شدم.
در حال حاضر هم مشغولیتهای زیادی دارم که فقط باید بهش جهت بدم.
از فضاهایی که فقط باید نظر داده بشه و عملی نمیشه اصلا خوشم نمیاد همیشه از این محافل فراری بودم.وقت تلف کردنه محضه!عقیده دارم نظری که قراره مطرح بشه و شاید تصویب بشه و شاید نشه و هزار مرحله دیگه خودم انجامش بدم زودتر به نتیجه میرسم. تو لاک ‍پشتی عمل کردن کلافه میشم.دوست دارم کار زود انجام بشه تموم بشه بریم سراغ یه کار دیگه! از ساکن بودن در یک مکانی اصلا خوشم نمیاد مگر اینکه سیستم بهم بدن کار هنری و محتوایی انجام بدم. مکان هایی که جنب و جوش خاصی داره و افراد با انگیزه به فعالیت میپردازند رو میپسندم. بیشتر دوست دارم فعال باشم تا منفعل! و به ویژگی فعال بودن هم مشهورم.
بعضی اوقات با بچه ها جمع میشیم تو مسنجر و سر یه موضوعی به بجث میپردازیم و بعدش هم یه گپ دوستانه با خواهرامون میزنیم  که اونم چاشنیه بحثمونه.مؤدب
حالا اینکه آرزوهایی که هنوز بهش نرسیدم...
این که مکالمه انگلیسی و عربیم رو فول کنم و مهم تر اینکه در راستای همین آرزو معینه بشم.
خیلی علاقه دارم مبلغ بین المللی بشم نمیدونید چه لذتی داره با افرادی که تشنه دین هستند به مکالمه بپردازی...من این حس رو تو مدینه منوره هم درک کردم. البته دست و پا شکسته بود ولی حس خوبی بود.

دعاکنید به آرزوهایمان برسیم.





      

یک خاطره از شهدا
بالاخره یک ساعت درگیری طول کشید تا توانستم سنگرهای اول دشمن را فتح کنیم و خودمان را به بالای قله برسانیم و پیروزی خودمان را تثبیت کنیم. صبح فردا شهید عالی آنقدر خوشحال بود که در پوست خود نمی گنجید. رفته رفته به ظهر و اذان نزدیک می شدیم ... من باتفاق سید محمد مشکاتی نزد شهید رسیدیم وبا او سلام و علیکی کردیم و در کنار ایشان به فاصله 2 متری داخل کانال نشستیم . این سفارش ایشان هم بود که فاصله را رعایت کنید تا خدای ناخواسته برای همه حادثه ای رخ ندهد. انگار خداوند هم می خواست که ما یک لحظه چشم از ایشان برنگردانیم و سیمای نورانی ایشان را تماشا کنیم و این آخرین لحظات عمر، ‌شهید آنقدر صدای دلنشین و گوش نوازی داشت که هر انسان را مجذوب خود می کرد. شهید توسط بی سیم در حال صحبت کردن با فرماندهی قرارگاه عقبه بود و انگار به او سفارش می کردند که مواظب خودت باش و ایشان می گفت من و شهادت!،جالب اینجاست که به زبان مادری خود صحبت می کرد و جالبتر اینکه آخرین کلمه شهید که پشت بی سیم می گفت این بود: حسین حسین شعار ماست... هیچگاه یادم نمی رود همین که گفت: حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار و ناگهان ترکش خمپاره حنجره مبارکش را پاره کرد و سرشان را از بدن جدا نمود چند دقیقه ای از شهادت ایشان نگذشته و ما همه اندوهگین و ناراحت که یک باره صدای شهید بزرگوار حاج حسین بصیر را شنیدم که می گفت گوشی را بدهید به عالی . بی سیم چی گفت ذبیح الله به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)‌ سفر کرد.   شهید ذبیح الله عالی کرد کلایی

عشق الهی نوشت1: اعیاد شعبانیه (میلاد امام حسین،میلاد امام سجاد و حضرت عباس (علیه السلام) مبارک
شدید التماس دعا داریم
یاحق

 

 

 

 






      

عرض سلام و احترام خدمت شما بزرگواران

خب میدونم که میدونید فردا تولد عشق الهی هست و به افتخار ایشون فردا رو تعطیل اعلام کردند.

خب... ما هم این رو به فال نیک میگیریم.( مبعث حضرت رسول ، تولد عشق الهی! )

امیدوارم همون طور که با نظر آقا به این دنیا آمدیم با همان نگاه هم  با تولد دیگر به سوی قیامت رهسپار شویم.

و اما چه زیباست لحظه مرگ زمانی که ائمه بزرگوار به ملاقاتمان خواهند آمد . فقط فکرش هم لذت بخش است!

تصور کنید امام رضا (چند بار رفتید به زیارت؟ همون مقدار!) حضرت  رسول، حضرت فاطمه ، امام علی و....

و چه زیباست این دیدار اگر....

در این دنیا دلشان را شاد کرده باشیم و اگر غیر از این باشد و مدام بر زخمشان نمک ریخته باشیم دیدار شیرینی نخواهد بود!

میدونیم که همه مون امام ها را در موقع مرگ زیارت میکنیم! چه کافر چه مسلمان

ولی این که اگر در دنیا باهاشون همدل و یک صدا نشده باشیم و دلشان را هم درد آورده باشیم این دیدار نه تنها خوشایند نیست بلکه رنج آور و یکی از همان عذاب های مرگ به شمار خواهد رفت! و آنها با نگاه خشم آلود نگاهمان میکنند.

پس بنگریم از این دیدار چطور میخواهیم بهره مند شویم؟ در هنگام دیدار  از خجالت سرمونو میندازیم پایین و شرمنده میشیم و نمیتونیم تو چشمانشون نگاه کنیم؟

یا انقدر خدمت خالصانه  به اسلام کردیم که در اون هنگام سرمون رو میاریم بالا و با سربلندی در چشمانشان نگاه کرده و غرق در محبت آن حضرات میشوی؟ اللهم الرزقنا

و چه لحظه با شورو شعفی است.

خدایا اول توفیق خدمت خالصانه  در راهت را به ما عنایت بفرما سپس ما را از این لحظه شیرینِ دیدار محروم نفرما!

عشق الهی نوشت 1: خدایا در این ایام عزیز فقط یه دعای مستجاب نیاز دارم فقط یکی! ما را هم نشین رسول خدا در آخرت قرار بده! این جزو همان 3دعایی بود که در طواف کعبه هم خواستار بودم.

دیگر اسباب مسبباتش با شما!

عشق الهی نوشت2: از همین جا از حضرت رسول صلوات الله علیه عذرخواهی میکنم به خاطر اون سوءاستفاده نه چندان کوچیکی که در ابتدای متن انجام دادم.(نسبت تعطیلی فردا به خودم)

عشق الهی3: تبریکات ما را پذیرا باشید یا حق

 





      

سلام علیکم و رحمه اللهتبسم

میدونم میخواید خرده بگیرید که چرا انقدر دیر بروز کردم؟ باور بفرمایید که نشد که بشه!

حالا اشکال نداره امروز اومدم با یک داستانی که رفت تو لیست خاطره هامون!

جاتون خالی چند وقت پیش از یک موسسه تبلیغی باهامون تماس گرفتند که بیاید از سوابقتون برامون بگیدو با هم یه همکاری داشته باشیم.

ما هم که وقتمون پر بود بهشون 3هفته بعد رو قول دادیم.

دیگه رفتیم اونجا بعد از اینکه سوابقمون رو پرسیدند گفتند که مثلا اگر یه نفر بیاد بگه من از زندگی سیر شدم اصلا چرا خدا منو آفریده چی بهش میگید؟

منم که دیدم بوی سوختنی میاد برگشتم گفتم: اول میگم بوی سوختنی میاد! طرف هم دستش رو گذاشته بود زیر چونه ش و با چشمانی غرق در تفکر برگشت گفت:خب....


دوباره ادامه دادم... خب میگم بوی سوختنی میاد! طرف با نگاهی عمیق تر برگشت گفت: خب بعدش؟  ومن که از حالت طرف از خنده داشتم روده بُر میشدم به سختی خودم رو کنترل کردم و

گفتم: بابا میگم بوی سوختنی میاد!   آقا طرف تازه متوجه شد من منظورم چیه و تازه بوی سوختنی به مشامش رسید! غش غش زد زیر خنده و گفت:من فکر کردم دارید جواب دانش آموزو میدید...

گفتم : خسته نباشید! حالا نمیریم؟

اون یکیشون برگشت گفت: شما که مبلغید که نباید از مرگ بترسید! منم با اعتماد به نفس کامل گفتم: نه من نمیخوام بمیرم! میخوام زنده باشم و اطلاع رسانی کنم و بیشتر ثواب کنم!


دیگه مصاحبه تبلیغی تبدیل شد به یه مصاحبه دوستانه و تبلیغی! تازه جالب بود طرف خوشش اومده بود سوال های شخصیشونم در قالب مصاحبه از من میپرسید! مثلا این که اگه طرف سنش زیاد

بشه و
ازدواج نکرده باشه دلیلش چیه؟ میخواستم بگم این سوال رو هم دقیقا قراره یه دانش آموز از من بپرسه یا سوال خودتونه که بی جواب مونده؟ ما که جواب دادیم ولی مصاحبه و مصاحبه

کنندگان جالبی داشت!


دخترها خودشون حوزه دانشجویی درس خونده بودن و به  سرشون زده بود بیان تو کار تبلیغی!

حالا آخرش جالب تر از همه بود!

اذعان داشتند که ما میخوایم شما تو تره بار برید تبلیغ کنید!!!!!وااااای

فکر کنم جا قحطی بود! دیگه همینمون مونده بود که بریم تو تره بار تبلیغ کنیم!خیلی خنده‌دار

دیگه کلا هی از فواید و آثارش گفتن! ولی متاسفانه ما نتونستیم با طرحشون کنار بیایم.

اینم از این!

دیروز هم یک جلسه داشتیم در یک دانشگاه از طرف بسیج اساتید که در مورد مهد کودک ها صحبت شد که من رو سخت به فکر فرو برد که برم تو حوزه کودکان کار کنم.

دیگه ببینیم خدا چی میخواد!





      

سلام خدا
اومدم در انظار همه از شما یه تشکر ویژه کنم به خاطر همُه نعمت هایی که بهمون دادی و ما هنوز نتونستیم ذره ای شکرشو به جا بیاریم.
اومدم بگم شرمندم که اگه گاهی همه نعمت هایی که پیش رومون بود رو نادیده گرفتیم و به خاطر یک مساله ناچیز زبان به شکایت باز کردیم...
البته خداییه شما انقدر زبان زد همه هست که ....
ولی یه چیزی و خوب یاد گرفتم  و از ته قلب بهش اعتقاد دارم.... اونم این آیه ای هست که شما در کتابی که برنامه زندگیمون هست و توسط رسول حق برامون فرستادی...

"وَ عَسی أن تَکُرَهوا شیاً وَ هو خَیُر لَکمُ وَ عَسَی أن تحِبٌوا شیئاً وَ هو شَر لَکم

برخی اوقات از چیزی کراهت داریم ولی به خیر و صلاحمونه و ما نمیدونیم! و این که برخی اوقات یه چیزی و دوست داریم  ولی به صلاحمون نیست و برامون شره!
خدایا به خاطر همین زندگیمو سپردم به امام زمانم... به امام رءوفم امام رضا و  حضرت رسول ومادرم فاطمه زهراو حضرت عبدالعظیم که در جوارشون هستم...و شما هم که خدای مایی!

خودتون میدونید که همیشه حرفم این بوده (شما که از همه چیز خبر دارید خودتون درستش کنید!) نبینید من چی دلم میخواد چی دلم نمیخواد ببینید کجا صلاحم هست و باید باشم و کاری از دستم بر میاد!

شما خیلی چیز ها رو میدونید که من نمیدونم ...شما از فردای من خبر دارید که من ندارم.... پس هم چنان کمکم کنید همانطور که تا به حال دستم را گرفتید...

من سربازم و منتظر فرمان شما! هرجا بگویید برو میروم....  دستور از شما اجراش با ما! (البته توفیق انجام دادنش باز باشماست ما هم به لطف توفیق شما تلاش خواهیم کرد)

پس به خاطر مسائل کوچک خودم رو ناراحت نمیکنم ومطمئنم حتما حکمتی در کار بوده و صراحتا میتونم بگم جوابمم گرفتم.بدین وسیله به آرامشی که وعده اش را

داده اید دست پیدا خواهم کرد که الا بذکرالله تطمئن القلوب و چه آیه ی زیبایی است...

خدای من! هروقت که مضطرب میشوم یاد آیه الیس الله بکاف عبده( آیا من برای بنده م کافی نیستم؟) می افتم و با آیه ومن یتوکل علی الله فهو حسبه(هرکی به من توکل کنه من براش کافیم) آرامش میگیرم.
وبا قلبی مطمئن به کارم ادامه میدهم و با لطف و عنایتت به موفقیت میرسم...همانطور که نظاره گرش هستی! همه اینها به محبت و خدایی خودت هست و من از خود هیچی ندارم حتی خود لفظ (هیچی) هم ازآن من نیست!

زندگیمو میسپارم به بندگان خوبت(ولی نعمت هایم) ای خدا! ودر آخرت اگر از من باز خواست کنی به آنها نگاه میکنم که خود آن بزرگواران پاسخ شما را بدهند...

 وهم چنان به دعای خیرتان محتاجم


عشق الهی نوشت1: در حال حاضر 4جا بهم پیشنهاد همکاری دادند دعا بفرمایید اون جایی که صلاح هست جور بشه... به من که باشه همه ش و دوست دارم برم  مؤدب

ولی حیف که وقت کم میارم و مجبورم از بینشون انتخاب کنمقابل بخشش نیستالبته یه جا ممکنه کنسل شه که 2روز در هفته میرم اگه اونجا کنسل شه تا حدی میتونم با دیگر بزرگواران همکاری داشته باشم...

عشق الهی نوشت2:دیگه آژانس محلمون مارو شناسایی کرده انقدر که ماشین میگیرم تا زنگ میزنم میگه برای خیابون فلان... پلاک فلان ...
خیلی خنده‌دارهمه مشخصات و میگه.... دیگه من هیچی نمیگم هیسسسسو فقط تایید میکنم!پوزخند 

عشق الهی نوشت3:دیگه ما بریم امروز شانسی خونه ایم و اومدیم چند تا کلاس مجازی ثبت نام کنیم که سر از اینجا در آوردیم و گفتیم یه کم درد دل کنیم! چقدر هم زیاد شد!

آقا ما رفتیم و خدا حافظ!









      

چگونه میتوان
قرآن رادریکماه ختم کرد.

قرآن 600صفحه أست،600 تقسیم بر30روزمیشود 20صفحه درهرروز
20تقسیم بر5وعده نماز
میشود4صفحه به نسبت هرنماز.
اگربعدازهرنمازفقط 4صفحه بخوانیم إن شاالله درهرماه یکبارقرآن را ختم خواهیم کرد.این مطلب رابه دیگران نیز بدهید برایت أجروپاداشی دارد.
آ?ام? دانید که وقت? قرآن را بادستت لمس م? کنی ش?طان خشمگ?ن م? شود و هنگام? که آن را باز م? کن? گر?ه م? کند،وهنگام? که بسم الله م? گو?? از پا م? افتد وهنگام? که شروع به خواندن کرد? دن?ا رو?ش م? افتد،
امیدوارم هر دست? که ا?ن پ?ام را می فرستد آتش
جهنم را لمس نکند...!!!
__._,_.___














      

 





      

مومنی نالیده بود و با صمیمیت و صداقت هم شکایت داشت که:
من زمانی گرایش چپ و مارکسیستی داشتم و بچه ها را به کوه می بردم. آن جا دختران هم همراه ما بودند و حتی برخی از آن ها موقع لغزیدن و افتادن به وسیله ی ما دستگیری می شدند. شب ها در پناهگاه مختلط می خوابیدیم و هیچ وقت احساس و وسوسه ای نداشتم. اما حالا که توبه کرده و مذهبی هستم و متاهل شده ام با کمترین برخوردها وسوسه می شوم و کلافه بود که آخر این حالت چیست؟

 


استاد خندید و با آن آرامش خاص فرمود:
آن وقت، تو ریشه ای نداشتی، پس میوه هایت (عمل) در دست شیطان و تبلیغ حزب او بود و خوبی هایت هم به سود او بود.

 

اصلا شیطان می گفت: تو از خود مایی، پس چه وسوسه ای؟

 

اما حالا که ریشه ای یافته ای (اعتقاد به خدا) او می خواهد ریشه ها را بزند، اما نمی تواند. پس به میوه ها می پردازد، تا از این راه کم کم به ریشه ها برسد. تو حالا قیمت یافته ای و باید خرابت کند.

 

این است که در حج بعد از مشعرالحرام که شعور به حرمت ها می یابی، بلافاصله رمی جمرات شروع می شود.
پس تا شعور به حرمت ها نیافته ای، وسوسه ای نیست، اما به محض شناخت و ادراک است که باید شیطان را رمی کنی آن هم دو بار و ...

عشق الهی نوشت:این را بدان که تو در تضادها هست که رشد خواهی کرد. یعنی شیطان هم وسیله ایست برای درجه دادن به تو!

البته اگر اطاعتش را نکنی و جزو حزب الشیطان نشوی! پس رمیش کن!

و اما چه خدایی داریم؟ حتی شیطان را هم برای رشد و امتیاز دادن به ما آفریده است...

و ما هم چنان باید ناشکر باشیم؟

و چه بنده هایی هستیم ما!





      

...ابلیس می‌گوید: من با «گناه» بندگان خدا را هلاک می‌کنم و به جهنّم می‌برم، اما آنها توبه می‌کنند و حال من را می‌گیرند و من را هلاک می‌کنند. بعد من آنها را به هوای نفس-یعنی به چیزهایی که دوست دارند ولی گناه نیست- وادار می‌کنم، و اینها می‌گویند: ما که گناه نکردیم، و خیال می‌کنند که راهشان درست است، بعد انتهای این مسیرشان می‌روند به جهنّم، اما چون نمی‌فهمند که دارند به سوی جهنّم می‌روند، دیگر توبه هم نمی‌کنند.

(قال رسول الله(ص):إنّ إبلیسَ قالَ: أهلَکتُهُم بِالذُّنوبِ فأهلَکونی بالاستِغفارِ، فلَمّا رأیتُ ذلکَ أهلَکتُهُم بالأهواءِ، فهُم یَحسَبونَ أنّهُم مُهتَدونَ فلا یَستَغفِرونَ؛ میزان الحکمه/21389)

 

...اگر مبارزه با هوای نفس نکنیم، ممکن است تمام مهربانی‌ها و خوبی‌های ما در خدمت هوای نفس ما قرار گیرد؛ در واقع «نفس اماره بالسوء» سوار ماست و دارد از همه خوبی‌های ما به نفع خودش استفاده می‌کند. مثلاً نفس‌مان به ما می‌گوید: «تو آدم بخشنده‌ای هستی، اینجا یک بخشش از خودت نشان بده تا لذتی ببرم و اعتباری پیدا بکنم!» یعنی در جهت هوای نفس خودمان بخشش می‌کنیم نه در جهت مخالفت با نفس!

 

 ...شاید بشود گفت اغلب متدیننین، با نفس‌شان دشمن نیستند و حتی نفس‌شان را دشمن خودشان هم نمی‌دانند؛ و این یک خطر بزرگ است! کسی که با نفس خود دشمن است، هر روز در حال مراقبه، مبارزه و جنگ و جهاد با نفس خود است.(امیرالمؤمنین(ع): یَنْبَغی للعاقِلِ أنْ لایَخْلو فی کُلِّ حالَةٍ عَن طاعةِ ربِّهِ و مُجاهَدةِ نَفْسِهِ؛ غررالحکم/3492)

 

 




      

سلام و عرض احترام
امروز چهارشنبه هست و اول صبحی اومدم یه چند جمله بنویسم و بریم سر کارو تلاش و زندگیمون!
 امروز ساعت3و11 صبح بیدارشدم با خودم گفتم برم پاورهایی رو که دیشب دانلود کردم و نگاه کنم.یه جمله جالبی توش نوشته بود ک خیلی بهم چسبید!
نوشته بود اگر شما مدیر یک شرکت باشید و بمیرید به سرعت فرد دیگری به جای شما جایگزین می شود و جای شما خالی نمی ماند ولی تا ابد فقدان شما در بین خانواده تان هم چنان حس می شود!
وکسی جایگزین شما نمی شود! در گردش ها و مسافرت ها و میهمانی ها مدام به یاد شما هستند! پس قدر خانواده تان را بدانید چون آنها هستند که تا آخر به یادتان خواهند ماند.
نشستم با خودم یه خلوت کوچیک کردم دیدم واقعا چه حرفی بود!
کم کم مصداق ها اومد جلو چشمم چه افرادی اومدن و رفتن! فقط یکیش و بگم که تو یه جلسه بودیم که خبر مرگ یک پسر جوان را دادند و همه ناراحت شدند! انقدر ناراحت شدندکه حتی یادشون رفت یک فاتحه بخوانند!
اونجا بود که من خودم رو گذاشتم جای اون فرد! اگه من بودم فقط همین؟
واقعا اگر نیت هامون رو درست نکنیم خسران زده میشیم! برای کی داریم کار میکنیم؟ برای چی داریم کار میکنیم؟ چرا الان اینجاییم؟
هدف!
هدف و نیتممون درست نباشه خسرالدنیا والاخره میشیم میره پی کارش!  ماهی و هروقت از آب بگیریم تازه ست! سعی کنیم کار مردم و راه بندازیم نه این که تو راهشون سنگ بندازیم!
اینو بدونیم که هرکاری کنیم بازتابش به خودمون بر میگرده ولی ما مثل دختر بچه ای که بی توقع به عروسکش محبت میکنه باید به دیگران مهر بورزیم نه اینکه منتظر بازتاب عملمون باشیم.
چون انقدر خدا بهمون محبت کرده که هرچی بخوایم جبران کنیم باز هم کم میاریم!
خب دیگه از حضورتون مرخص بشم الان باید برم یه حوزه علمیه ورزش بدم و بعدشم راهی سرکارو زندگی...
راستی یادتون نره... انقدر سرگرم کارتون نشید که از خانواده تون دور بیفتید! اون ها بهترین افراد زندگی شما هستند یار همیشه همراه در غم و شادی!
روز خوب و پر انرژی داشته باشید!
محتاج دعاهای زیباتون هستم.





      
   1   2      >




+ اى عـزیـز! بـکوش تـا صـاحب عزم و داراى اراده شوى، که خداى نخواسته اگر بى عزم از این دنیا هجرت کنى، انسان صورى بی مغزى هستى که در آن عــالم به صورت انسان محشور نشوى ، زیرا که آن عـالم محل کشف باطن و ظهور سریره است. و جرئت بر معاصـى کم کم انسان را بى عزم مى کند، و این جوهر شریف را از انسان مى رباید. استاد مـعـظم ما، دام ظله ، مى فرمودند بیشتر از هر چه گوش کردن به تغنیات سلب اراده

+ .



+ امام خمینی (رحمة الله علیه): پس اى برادر من ، اگر تو خود را از متابعان آن حضرت ( نبی اکرم ص ) مى دانى و مورد ماءموریت آن ذات مقدس ، بیا و نگذار آن بزرگوار در این ماءموریت خجل و شرمسار شود به واسطه کار زشت و عمل ناهنجار تو . تو خود ملاحظه کن اگر اولاد یا سایر بستگان تو کارهاى زشت و نامناسب کنند که با شؤ ون تو مخالف باشد، چه قدر پیش مردم خجل و سرشکسته مى شوى ؛

+ *پیچیده شمیمت همه جا ای گل بی سر چون شیشه عطری که سرش گم شده باشد*



+ و...



+ ...



+ یکی رفیق جون جونیش از دنیا رفت. خیلی براش گریه می کرد. حکیمی گفت: چرا گریه می کنی؟ گفت: رفیـــقم مرده؟ گفت: خب تقصیر خودت بوده. رفیق مردنی انتخاب کردی، رفیقی برای خود گزینش می کردی که نمیرد (یا رفیق و یا شفیق) رفیق بی کلک، خدا؛ هیچ موقع گوشیش اشغال نیست

+ *صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، همه او راشناختند؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید .پذیرفت . نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست . بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت : مردم !هرکس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد! کسى برنخاست . گفت : *

+ *نشریه ایران جوان بمان مال کجاست؟ کسی میدونه؟ پیامک دادن به طور رایگان برام ارسال خواهند کرد... جالب اینجاست که با اسم خودم و آدرس منزل ! این اطلاعات رو از کجا کسب کردند؟*

+ صفای باطنم را در گذشته یاد می آری مگیر ای نازنین بر حال و روز فعلیم خُرده گلی را که نگیرد باغبان زیر پر و بالش عجب نبود اگر افتد کنار باغ ، پژمرده





[ مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]

[ Designed By Ashoora.ir ]