سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
بشنو تا بدانی و ساکت شو تا سالم بمانی . [امام علی علیه السلام]
 

 

 

عشق الهی



سلام علیکم

به وبلاگ عشق الهی خوش آمدید

www.bineshan27.parsiblog.com
*هم بلاگی بزرگوار خواهشمندم که تقاضای تبادل لینک نفرمایید.در حال حاضر138درخواست تبادل لینک در انتظار میباشند وبنده هنوز فرصت بررسی آنها را نکرده ام.شرمنده اخلاق اسلامی شما خواهم شد.لذا لینک کردن عشق الهی بلامانع میباشد.
وفقکم الله
یاحق





  • کلمات کلیدی :

  • ::: یادداشت ثابت - پنج شنبه 92/1/16 ::: ساعت 11:59 صبح :::   توسط  عشق الهی  
    نظرات شما: نظر

    عرض سلام و ادب
    تسلیت عرض میکنم ایام حزن و اندوه رو خدمت شما بزرگواران.
    تا حالا این سوال رو از خودتون پرسیدید؟

    با امام حسین(علیه السلام) تا کجا؟
    من این بحث رو وقتی تو مدارس مطرح میکنم همه میگن تا آخرش! تا پای جون!
    منم میگم حرفتونو داشته باشید تا آخر مبحث...
    وقتی موارد رو طرح میکنم میبینند نه خیلی هم آسون نیست با امام حسبن بودن اونم تا آخرش!
    خوبه ما هم این سوال رو مدام از خودمون بپرسیم...
    تا زمانی که امام حسین جلوی لذت های دنیایی مون رو نگیرند؟
    مثلا اگه امام حسین بگن از فلان گناهت چشم بپوش میگیم چشم هرچی شما بگید آقا؟
    اگه بگن تمام اموالت رو بده در راه خدا میدیم؟
    اگه بگن ماموریت شما اینه که بشینی تو خونه و فلان کار را انجام بدی میتونید این کارو انجام بدید یا میگید نه آقا
    آدم باید با جامعه در ارتباط باشه من نمیتونم!؟
    اگه بگن فلان مسوولیت و باید تحویل بدی یکی و پیدا کردیم بهتر از شما کارآیی داره بازم هستیم؟
    فقط اینو بدونیم که عمر نتونست از حکومت و امیال دنیوی بگذره! وگرنه حافظ کل قرآن نبود که بود!
    یار رسول خدا نبود؟ که بود... ابو بکرم همین...
    به کجا چنین شتابان؟
    خدایا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا .... وقتی دل هامون رو هدایت کردی متزلزلش نکن!
    وثبتنی قدم صدق عندک مع الحسین...خدایا مارو ثابت قدم بفرما!
    تو این ایام بیاید دعامون این باشه که خدایا مارا حسینی زنده بدار و حسینی هم بمیران!
    خوش به حال شهید همت همیشه دعاشون این بوده و آخر هم به آرزشون رسیدند!
    به امید استجابت دعا هایمان
    التماس دعا
    یاحسین





  • کلمات کلیدی :

  • ::: پنج شنبه 93/8/8 ::: ساعت 8:21 صبح :::   توسط  عشق الهی  
    نظرات شما: نظر

    بیرون ندیده اید زنی ایستاده است؟

    بالش شکسته قدش هم کمی خم است

    لبخند تلخ فاطمه بر تک تک شما

    یعنی خوش آمدید و همان خیر مقدم است

    من که ندیدمش دم در، خب شما چطور؟

    صد حیف سوی چشم گنهکار ما کم است





  • کلمات کلیدی :

  • ::: یکشنبه 93/8/4 ::: ساعت 8:57 عصر :::   توسط  عشق الهی  
    نظرات شما: نظر

     محرم ماه غم نیست ماه عشق است            محرم مَحرم درد حسین است

    ای محرم؛ ای ماه حسین! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست و هیچ داغی به سنگینی داغ حسین؛ داغی که در دل‌ها امانت است و هرگز به سردی نمی‌گراید. آری! حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان را و این نوا هر دم به گوش می‌رسد: باز این چه شورش است که در خلق عالم است... 


       فرارسیدن ایام سوگواری و عزاداری سالار شهیدان
       حضرت سیدالشهدا(ع) و یاران باوفایش، تسلیت باد.





  • کلمات کلیدی :

  • ::: یکشنبه 93/8/4 ::: ساعت 8:10 صبح :::   توسط  عشق الهی  
    نظرات شما: نظر

    بسم الله الرحمن الرحیم

     به حبیب گفتم وضع خط خوب نیست گردان را ببر جلو آهسته گفت : بچه ها به خاطر خوردن کنسرو فاسد همه مسموم شدند . . . !
    امکان برگرداندن آن ها به عقب نبود و بچه ها با همان حال خراب شش روز در حال دفاع بودند.....

     می خواستم بر گردم پیش همت به حبیب مظاهری گفتم .

    حبیب گفت : اگه می تونی یکی از بچه های مجروح را ببر

    گفتم صبر کن با بقیه بفرستشون عقب

    حبیب اصرار کرد سابقه نداشت تا آن روز حبیب با من بحث کند

    گفتم باشه

    دیدم با احترام زیاد نوجوانی را صدا زد ترکشی به سبنه اش اصابت کرده بود جای زخم را با دست فشار می داد .

    سوار شد تا حرکت کردم صدای اذان از رادیو ماشین بلند شد . تصمیم گرفتم کمی با این نوجوان حرف بزنم گفتم برادر اسمت چیه جواب نداد نگاهش کردم دیدم رنگ به رو نداشت زیر لب چیزهای می گوید فکر کردم لابد اولین بار جبهه آمده و زخمی شده کپ کرده برا همین دیگه سوال نکردم مدتی بعد مودب و شمرده خودش را کامل معرفی کرد .

     گفتم چرا دفعه اول چیزی نگفتی

    گفت نماز می خواندمنگاهش کردم از زخمش خون می زد بیرون...

    گفتم ما که رو به قبله نیستیم تازه پسرجون بدنت پاک نیست لباست هم که نجسه .

    گفت حالا همین نماز را می خونیم تا بعد ببینیم چی میشه و ساکت شد . گفتم نماز عصر را هم خوندی گفت بله گفتم خب صبر می کردی زخمت را ببندند بعد لباست را عوض می کردی ان وقت نماز می خوندی گفت: معلوم نیست چقدر دیگه تو این دنیا باشم فعلا همین نماز را خوندم رد و قبولش با خدا

    گفتم : بابا جون تو چیزیت نیست یک جراحت مختصره زود بر می گردی پیش دوستات..

     با خودم فکر کردم یک الف بچه احکام نماز را هم شاید درست بلد نیست والا با بدن خونی و نجس تو ماشین که معلوم نیست قبله کدوم طرفه نماز نمی خونه.در اورژانس پیادش کردم و گفتم باز همدیگر را ببینیم بچه محل!

    گفت: تا خدا چی بخواد.با برانکارد آمدند ببرنش گفتم خودش می تونه بیاد زیاد زخمش جدی نیست فقط سریع بهش برسید...

     بیست دقیقه ای آن جا بودم بعد خواستم بروم رفتم پست اورژانس پرسیدم حال مجروح نوجوان چطوره ؟ گفتند شهید شد با آرامش خاصی چشم هایش را روی هم گذاشت و رفت..... تمام وجودم لرزید .

     بعدها نواری از شهید آیت الله دستغیب شنیدم که پاییز 60 در تجلیل از رزمندگان فرموده : آهای بسیجی خوب گوش کن چه می گویم من می خواهم به تو پبشنهاد یک معامله ای بدهم که در این معامله سرت کلاه برود !
    من دستغیب حاضرم یک جا ثواب هفتاد سال نمازهای واجب و نوافل و روزه ها و تهجدها و شب زنده داری هایم را بدهم به تو، و در عوض ثواب آن دو رکعت نمازی را که تو در میدان جنگ بدون وضو پشت به قبله با لباس خونی و بدن نجس خوانده ای از تو بگیرم آیا تو حاضر به چنین معامله ای هستی ؟!






  • کلمات کلیدی :

  • ::: دوشنبه 93/7/7 ::: ساعت 12:30 عصر :::   توسط  عشق الهی  
    نظرات شما: نظر

    دسته گل‌هایی که برخی از زن‌ها به آب دادند!
    .
    .
    .
    ... گاهی به رود نیل،..........حضرت موسی

    گاهی به علقمه، ..............حضرت ابوالفضل

    گاهی هم به اروند و کارون و ....شهدای عزت افرین ایران اسلام






  • کلمات کلیدی :

  • ::: دوشنبه 93/7/7 ::: ساعت 6:19 صبح :::   توسط  عشق الهی  
    نظرات شما: نظر

     

    سلام علیکم
    آقا مبلغان در به در دنبال یک نصیحت هستند در سایت گردیمون به این مطلب برخوردیم گفتیم یزاریم تا شماهم استفاده کنید...

    س) خواهشمندم در مورد تبلیغ، حقیر را راهنمایی فرمایید.
    ج) بسمه تعالی- الحمدلله وحده و الصلوة علی سید أنبیائه محمد و آله سادة الأوصیاء.
    مبلغ اگر از یقینیات تجاوز نکرد، پشیمان نخواهد شد. مبلغ باید مؤمنین را متصل به «ثقلین» نماید، یا اتصالشان را محکم تر نماید.
    اگر در مسلمات، مردم با « ثفلین» شدند، خودشان تعقیب از تعلم موالید و مستخرجات صحیحه از آنها می نمایند. [مبلغین] در مدائح و مصائب و معارف، اقتصار بر کتب علما یا مقبول نزد علما نمایند؛ و در احادیث، بر کتب معتبره معروفه اکتفا نمایند.
    و [اکنون] مرسوم شده [که] همه اینها را از حفظ انجام می دهند و لازمه اش این است که مردم از بسیاری محروم می شوند و مبلغ با تکرار انجام تبلیغ می دهد؛ اولی این است که غیر احادیث را از روی کتابهای مقبوله بخوانند و اختیار نمایند آنچه احسن است؛ و در احادیث از روی کتب معروفعه معتبره شیعه انجام دهند با ترجمه صحیحه تا افاده و استفاده احسن و اکثر باشد. والله الموفق للصواب و الحمد لله و الصلوة علی محمد و آله.
     





  • کلمات کلیدی :

  • ::: پنج شنبه 93/7/3 ::: ساعت 4:0 صبح :::   توسط  عشق الهی  
    نظرات شما: نظر

    سلام خدمت شما خواننده گرامی
    تا حالا سوپ سوسک خوردید؟
    چی شد؟ حرف خوشایندی نزدم؟

    هان؟ شما خوردید؟ خب؟ خوشمزه بود یا...
    ای بابا خب چیه مگه؟ سوال پیش میاد برای آدم دیگه!  
    اصلا یه جا اومده وکان الانسان فضولا...! حالا دقیقا کجا اومده نمیدونم
    چقدر حالتون بد شد؟
    نه خدایی !
    حالا اگه گناه هامون هم مثل سوپ سوسک درهم برهم بشه انقدر حالمون بد میشه؟
    حالا فکر نکنید گناه که میگم یه چیز شاخ و دم داریه! این حدیثها رو یه نگاه بندازیم...
    لَسْتُ أُحِبُّ أَنْ أَرَى الشَّابَّ مِنْکُمْ إِلَّا غَادِیاً فِی حَالَیْنِ: إِمَّا عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً، فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ فَرَّطَ، فَإِنْ فَرَّطَ ضَیَّعَ، وَ إِنْ ضَیَّعَ أَثِمَ، وَ إِنْ أَثِمَ سَکَنَ النَّارَ، وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بِالْحَقِّ.
    دوست ندارم جوانانِ شما را جز در دو حالت ببینم : دانشمند یا دانش ‏اندوز . اگر جوانى چنین نکند ، کوتاهى کرده و اگر کوتاهى کرد ، تباه ساخته و اگر تباه ساخت ، گناه کرده است و اگر گناه کند ، سوگند به آن کس که محمّد صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏ آله را به حق برانگیخت ، دوزخ‏ نشین خواهد شد .
    امالى (طوسى) ص 303،

    دیگه من هیچی نمیترسیدمگم
    این  یکی هم بخونید و تمام!

    َلحَیاءُ مِنَ اللّه‏ِ یَمحو کَثیرا مِنَ الخَطایا؛

    حیا از خدا بسیارى از گناهان را پاک مى‏ کند.

    دیگه جمع بندی و این صحبت ها با خودتون! شرمنده دیگه حس نوشتنش نیست! برداشت آزاد...فقط خدایی متفکرانه تدبر کنید!
    ماهم بریم به اکتشافات دیگه مون برسیم.
    مؤدب
    این پست ودیگه  به خودتون میسپارم
    یاعلی

    عشق الهی نوشت1: آقا ما تویه دو راهی آینده ساز گیر کردیم...دعا کنید اون چیزی که صلاحه برام پیش بیاد.2تاش با هم جور بشه هم که فبهالمراد! یکیش دست خودمه که باید جواب بدم یکیش رو هم که معلوم نیست دست کی باشه تا فرداتبسم
    دعا کنید هر چی صلاحه همون بشه فقط همین!
    بابا نگفتم که تو نماز شبتون دعا کنید!  همین الان هم دعا کنید مارو کفایت میکنه!ممنونمگل تقدیم شما
    علی علی





  • کلمات کلیدی :

  • ::: چهارشنبه 93/7/2 ::: ساعت 9:14 عصر :::   توسط  عشق الهی  
    نظرات شما: نظر
    جملات خیلی زیبای شعرگونه در باره خداوند منتسب به ملا صدارای شیرازی فیلسوف بزرگ جهان اسلام:

    خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

    اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

    و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

    و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،

    و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،

    و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

     

     





  • کلمات کلیدی :

  • ::: پنج شنبه 93/6/27 ::: ساعت 6:0 عصر :::   توسط  عشق الهی  
    نظرات شما: نظر
    بنام خدا
    سخت آشفته و غمگین بودم…

    به خودم می گفتم:
    بچه ها تنبل و بد اخلاقند
    دست کم میگیرند...
    درس ومشق خود را…
    باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
    و نخندم اصلا
    تا بترسند از من
    و حسابی ببرند…
    خط کشی آوردم،
    درهوا چرخاندم…
    چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
    مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

    اولی کامل بود،

    دومی بدخط بود
    بر سرش داد زدم…

    سومی می لرزید…
    خوب، گیر آوردم !!!
    صید در دام افتاد
    و به چنگ آمد زود…
    دفتر مشق حسن گم شده بود
    این طرف،
    آنطرف، نیمکتش را می گشت
    تو کجایی بچه؟؟؟
    بله آقا، اینجا
    همچنان می لرزید…
    ” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
    ” به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند”
    ” ما نوشتیم آقا ”

    بازکن دستت را…
    خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
    او تقلا می کرد
    چون نگاهش کردم
    ناله سختی کرد…
    گوشه ی صورت او قرمز شد
    هق هقی کردو سپس ساکت شد…
    همچنان می گریید…
    مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

    ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
    زیر یک میز،کنار دیوار،
    دفتری پیدا کرد ……

    گفت : آقا ایناهاش،
    دفتر مشق حسن

    چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
    غرق در شرم و خجالت گشتم
    جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
    سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

    صبح فردا دیدم
    که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
    سوی من می آیند…

    خجل و دل نگران،
    منتظر ماندم من
    تا که حرفی بزنند
    شکوه ای یا گله ای،
    یا که دعوا شاید

    سخت در اندیشه ی آنان بودم
    پدرش بعدِ سلام،
    گفت : لطفی بکنید،
    و حسن را بسپارید به ما ”

    گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
    گفت : این خنگ خدا
    وقتی از مدرسه برمی گشته
    به زمین افتاده
    بچه ی سر به هوا،
    یا که دعوا کرده
    قصه ای ساخته است
    زیر ابرو وکنارچشمش،
    متورم شده است
    درد سختی دارد،
    می بریمش دکتر
    با اجازه آقا …….

    چشمم افتاد به چشم کودک…
    غرق اندوه و تاثرگشتم

    منِ شرمنده معلم بودم
    لیک آن کودک خرد وکوچک
    این چنین درس بزرگی می داد
    بی کتاب ودفتر ….

    من چه کوچک بودم
    او چه اندازه بزرگ
    به پدر نیز نگفت
    آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

    عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
    من از آن روز معلم شده ام ….
    او به من یاد بداد درس زیبایی را…
    که به هنگامه ی خشم
    نه به دل تصمیمی
    نه به لب دستوری
    نه کنم تنبیهی
    ***
    یا چرا اصلا من
    عصبانی باشم
    با محبت شاید،
    گرهی بگشایم

    با خشونت هرگز…
    با خشونت هرگز…
    با خشونت هرگز…
    شاعر را نمیدانم!




  • کلمات کلیدی :

  • ::: چهارشنبه 93/6/26 ::: ساعت 8:0 صبح :::   توسط  عشق الهی  
    نظرات شما: نظر
       1   2      >