سفارش تبلیغ
صبا

مادر در بیمارستان قدم میزد ومنتظر بود تا او را به جهت به دنیا آمدن فرزندش صدا کنند.بالاخره آن لحظه فرا رسید دکتر پس از معاینه به مادر گفت خانم فرزند شما مرده است شما برای در آوردن جسد فرزندتان در نوبت باشید تا صدایتان زنند.مادر دگرگون شد در آن هنگام بود که توسل به آقا ابوالفضل میکند وبا او به نجوا میپردازد .مولای من اگر فرزندم زنده است تکانی بخورد تا من از این امر مطلع شوم وفرزند تکان میخورد صدای خانمی از پشت بلندگو بلند میشود....خانم ... به اتاق عمل...مادر نمیخواست بچه اش را زنده زنده بکشد او فرزندش را دوست میداشت 9 ماه از او نگه داری کرده  حال توان دیدن جسد فرزندش را نداشت.با خود گفت شاید تکان خوردن بچه توهمی بیش نبوده! مجدد متوسل به آقا ابوالفضل میشود...آقاجان اگر فرزند من زنده است دوباره تکان بخورد فرزند ایندفعه تکان شدیدتری میخورد.مادر قوت قلب پیدا میکند.دوباره صدای بلندگو دل مادر را خالی میکند.تصمیم میگیرد نزد دکترها برود و واقعیت امر را بیان کند و این کار را هم میکند. دکترها مجدد مادر را معاینه میکنند ومیگویند قلبش کار نمیکند و این حرف مادر را به حساب این میگذارند که او نمیتواند این واقعیت را بپذیرد.به او میگویند زودتر برای کورتاژ آماده شو.مادر حیران و سرگردان به حیاط بیمارستان می آید وبه خدا وسرور  خود متوسل میشود.با خود میگوید یک بار دیگر از آقا میخواهم اگر تکان خورد اصلا به اتاق عمل نمیروم.دوباره در خواست میکند بار دیگر فرزند تکان میخورد .مادر ایندفعه مطمئن تر از قبل شد که فرزندش زنده است. اقوام که خبرمردن راشنیده بودند همگی به بیمارستان آمدند تا همدردی با مادر داشته باشند .مادر میگوید من میدانم فرزندم زنده است او تکان میخورد!عموی بچه پیشنهاد میدهد او رابه بیمارستان دیگری ببرند وهمگی با این پیشنهاد موافقت کردند.به بیمارستان رسیدند پس از معاینه دستور داده شد تا مادر سریعا به اتاق عمل منتقل شود.مادر داخل اتاق عمل شد وهمه چشم نگران به در اتاق عمل دوخته بودند!سپس دکتر از اتاق عمل خارج شد همه با نگرانی حال نوزاد را از دکتر جویا شدند ودکترمیگوید اگرکمی  دیرتر مادر را می آوردید نوزاد از بین رفته بود! بله فرزند صحیح و سالم با نظر آقا ابوالفضل به دنیا آمد! وهمه از این امر خوشحال بودند.حال دختر در هنگام دعا کردن به دستان خود خیره میشود ودر فکر فرو میرود ... یاد آقایی میفتد که با واسطه ی او (حضرت ابوالفضل)خداوند او را(دختر)به این دنیا آورد! او دست  نداشت ولی دختر را صحیح و سالم به این دنیا دعوت کرد...دختر از این قضیه متاثر میشود وبا خود میگوید به راستی که او ابوالفضل وپدر تمام خوبیهاست...
التماس دعای خیر.

 

برای دسترسی به صفحه اصلی اینجا را کلیک کنید




تاریخ : پنج شنبه 90/9/10 | 1:1 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر
       

  • paper | کورالین | آریس باکس