سفارش تبلیغ
صبا

سلام برشما بزرگواران...
امشب می خواهم از مناظرات امام صادق علیه السلام قلم به میان آورم.
از میان مناظرات گوناگون مناظره ابو حنیفه را انتخاب نمودم.خب همه شما می دونید که ابوحنیفه پیشوای فرقه حنفی هست.
این بنده خدا یک روز برای ملاقات حضرت به خانه امام آمد واز ایشون اجازه خواست.
امام صادق به او اذن ورود ندادند!
ابوحنیفه تعریف می کند می گوید:دم در مقداری توقف کردم تا اینکه عده ای از مردم کوفه آمدند واجازه ملاقات خواستند.امام به آنها اجازه داد.من هم با آنها داخل خانه شدم وقتی به حضورش رسیدم گفتم:
شایسته است که شما نماینده ای به کوفه بفرستید بیش از ده هزار نفر در این شهر به یاران پیامبر ناسزا می گویند.امام فرمود:مردم از من نمی پذیرند.
ابوحنیفه گفت:
چه طور ممکن است سخن شما را نپذیرند،در صورتی که شما فرزند پیامبر خدا هستید؟
حضرت فرمودند:تو خود یکی از همانهایی هستی که که گوش به حرف من نمی دهی!مگر بدون اجازه من داخل خانه نشدی؟وبدون اینکه بگویم ننشستی؟وبی اجازه شروع به سخن گفتن ننمودی؟سپس فرمودند:شنیده ام که تو براساس قیاس1
فتوا می دهی؟
وای برتو!اولین کسی که بر این اساس نظر داد شیطان بود؛وقتی که خداوند به او دستور داد به آدم سجده کند ،گفت:من سجده نمی کنم،زیرا که مرا از آتش آفریدی واو را از خاک آتش گرامیتر از خاک است.
سپس برای اثبات بطلان قیاس مواردی ازقوانین اسلام را که بر خلاف این اصل است ذکر کردند(که ما در ای جا به ذکر  چند مورد می پردازیم) امام فرمودند:
آیا زن ضعیف تر است یا مرد؟
ابوحنیفه:زن
پس چرا مرد دوبرابر ارث زن است؟آیا این حکم با قیاس سازگار است؟
ابو حنیفه:نه
چرا خداوند دستور داده است که اگر کسی ده درهم سرقت کرددستش قطع شود.در صورتی که اگر کسی دست کسی را قطع کند دیه آن پانصد درهم است؟آیا با قیاس سازگار است؟
ابو حنیفه:نه
امام فرمودند :شنیده ام که این َآیه را:(در روز قیامت به طور حتم از نعمتها سوال می شوید)سوره تکاثر آیه 8را چنین تفسیر می کنی که:خداوند مردم را  در مورد غذاهای لزیز و آبهای خنک که در فصل تابستان می خورند مواخذه می کند.

ابو حنیفه:درست است من آیه را اینطور معنا کرده ام .
امام:اگر شخصی تو را به خانه اش دعوت کند وبا غذای لذیذ و آب خنکی از تو پذیرایی کند وبعد به خاطر این پذیرایی بر تومنت گذارد درمورد چنین کسی چگونه قضاوت می کنی؟
ابو حنیفه:می گویم آدم بخیلی است.
امام:آیا خداوند بخیل است(تا اینکه روز قیامت در مورد غذاهایی که به ما داده ما را مورد مواخذه قرار دهد)؟
ابو حنیفه:پس مقصود ازنعمتهایی که قرآن می گوید انسان در باره آن مواخذه می شود چیست؟
امام:مقصود نعمت دوستی ما خاندان رسالت است.

پی نوشت1:قیاس عبارت است از این که حکمی را خداوند برای موردی بیان نموده باشد و بدون این که وجود علت آن حکم در مورد دیگری شناخته گردد در مورد دوم هم جاری گردد

پی نوشت 2:ممنون از اینکه هم چنان به عشق الهی سر می زنید.ان شاالله که مطلب مورد استفاده قرار گیرد.تبسم

پی نوشت آخر: دیگر اطاله کلام نمی کنم. در این روزها از شما خواننده گرامی التماس دعا دارم.
وفقکم الله... در پناه حق


دسترسی به صفحه اصلی

مطلب قبلی:حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری
مطلب بعدی:روز عرفه




تاریخ : دوشنبه 91/6/20 | 12:17 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت عبدالعظیم حسنی در سال 173 ه ق در زمان امام موسی کاظم در مدینه متولد شدند.
ایشان ازمحضر چهار امام معصوم استفاده کرده از معارف و دستورات عملی و اخلاقیشون بهره مند گردیدند.
مسلما تعالیمی که از آن امامان معصوم دیده بودند از  ایشان ا شخصی عالم ومحدثی بزرگ و فردی مورد اعتماد اهل بیت وعنصری مخالف و دشمن حکومت ظالم عباسی ساخت.
ایشان پس از درگیری های که با حکومت متوکل خلیفه عباسی پیدا کرد به دستور حضرت هادی رهسپار ری شدند و به عنوان نماینده امام ومامور رسیدگی به امور شیعیان گردیدند.
حضرت مخفیانه و به عنوان نامه رسان وارد شهرری شده و در محله ساربانان در خانه یکی از شیعیان در کوی بردگان سکنی گزیدند.
ایشان روزها در سرداب خانه به سر می بردند وروزه می گرفتند و شبها را به نماز ومناجات میگذراندند و گاهی هم به صورت ناشناس از خانه بیرون آمده وقبر امام زاده حمزه (برادر امام رضا)را که اکنون مقابل قبرشون هست رو زیارت می کردند و می فرمودنداین قبر یکی از فرزندان امام موسی بن جعفر هست پس از مدتی آوازه ی آمدن حضرت به شهر ری به شیعیان رسید.در این هنگام بود که باب ارتباط حضرت به صورت گسترده تری بازشد وشیعیان به نزد ایشان رفت و آمد می کردند.واز علم و دانششون بهره مند میشدند.
شبی شخصی از شیعیان رسول خدا را در خواب دید و آن حضرت به او فرمود به زودی مردی از خاندان من در محله ساربانان از دنیا خواهد رفت.
در باغ عبدالجبار پای درخت سیبی به خاک سپرده خواهد شد.آن مرد وقتی از خواب بیدارشدبرای خریداری باغ راهی خانه صاحب باغ شد و جریان خواب خود را به اطلاع وی رساند او نیزگفت که چنین خوابی دیده وتصمیم دارد باغ را وقف شیعیان کند تا آنان نیز بتوانند اموات خود را در آن دفن کنند .پس از رحلت آن حضرت وقتی او را برای کفن و دفن آماده کردند در جیب آن حضرت برگه یافتند که نسب شریفشان بدین ترتیب نوشته بود.
من ابوالقاسم ، فرزند عبدالله فرزند علی فرزند حسن فرزند زید فرزند حسن بن علی بن ابی طالب هستم .
از آن حضرت پسری به نام محمد  ودختری به جای ماند .
با توجه به اینکه رحلت ایشان هنگام وفات 79 بوده وپس از 4سال اقامت در شهرری از دنیا رحلت فرموده است.
درسته که ایشان رحلت فرمودند ولی به زعم بنده فردی که برای خداوند قدم برمی دارد حتی مرگ او هم شهادت محسوب میشود.
ان شاالله در یک فرصت مناسب ماجرای آن دونفری که خواب دیدند را برایتان تعریف میکنم.اگر مشتاق خواندن آن قسمت هستید ان شاالله در 2روز آینده به این وبلاگ سر بزنید تا همین متن را ویرایش نمایم.
اگر مشکل تایپی در متن دیده شد پیشاپیش عذر خواهی میکنم این متن در کمال عجله نوشته شده  و به بازخوانی نرسیده است.
در پایان شهادت محدث ومبلغ شیعیان را به شما بزرگواران تسلیت عرض مینمایم.
موفق باشید
در پناه حق


پی نوشت قولی که داده شد:عارضم خدمت شما بزرگواران که در کتاب شجره نامه ایشان نقل شده است که عبدالجبار وعبدالخالق 2برادر بودند که در ابتدا عبدالخالق خواب رسول اکرم را می بیند وبه سراغ برادرش عبدالجبار می رود و پس ازتعریف خوابش به برادرش می گوید که این باغ را به من بفروش.در همین هنگام هست که عبدالجبارهم میگوید من هم چنین خوابی را دیده ام.
در َآن زمان شهرری را باغ فراگرفته بود.وعلامتی که در خواب داده شده بود دقیقا باغ عبدالجبار وزیر درخت سیب گلاب نام برده شده بود(درخت های سیب دیگری هم در آن باغ وجود داشته وسیب گلاب تک بوده است)از آن پس عبدالجبار تصمیم می گیرد از حسن آباد قم تا فیروز آباد ورامین را وقف حضرت کند تا شیعیان هم اموات خود را در آنجا دفن کنند.
التماس دعا.
یاعلی(ع)

برای دسترسی به صفحه اصلی کلیک بفرمایید




تاریخ : یکشنبه 91/6/12 | 11:34 صبح | نویسنده : عشق الهی | نظر
       

  • paper | کورالین | آریس باکس